تبليغاتX
حضرت عمر (رض)

حضرت عمر (رض)

ابوبکر و عمر(شهید اول مهراب مسجد مدینه) عثمان(رض) را بشناسید

مظلومیت زهراکه تنها راه شیعه برای ادامه شرک و ترویج بدعت برای جذب نابخردان نه رضایت خدا

يكي از بزرگترين قضايايي كه ميان اهل سنت و شيعه كينه و دشمني را شعله‌ور مي‌كند قضيه‌ي ظلم بر حضرت زهرا رضي‌الله عنها مي‌باشد.

ما و شما كه در آن زمان وجود نداشته‌ايم، محبت و علاقه من به حضرت علي رضي‌الله عنه ايجاب مي‌كند كه شهادت و گواهي او را در اين زمينه بپذيرم، و گمان مي‌كنم كه شما خواننده عزيز نيز چنين هستنيد…

حضرت علي رضي‌الله عنه حضرت عمر رضي‌الله عنه را با الفاظي ستوده كه گوياي تقوا و پرهيزگاري و عدم امكان وقوع چنين ستمي از ايشان است، بلكه خبر داده كه حضرت عمر رضي‌الله عنه با دامني پاكيزه و كمترين عيب از دنيا رفته است و اكنون شما را با امام علي رضي‌الله عنه تنها مي‌گذارم كه خود برايتان سخن بگويد..

ايشان حضرت عمر رضي‌الله عنه را به بهترين وجه ممكن ستوده است، حضرت علي رضي‌الله عنه در مدح عمر بن الخطاب {و بنا به قولي، ابوبكر } فرموده است:« لله بلاء فلان در روايتي آمده:« لله بلا و فلان » ابن ابي الحديد مي‌گويد در باره‌ي اين شخص از نقيب  ابو جعفر يحيي بن ابي زيد علوي پرسيدند به من گفت او عمر ابن الخطاب است، گفتم: آيا امير المؤمنين او را اينگونه مي‌ستايد؟ گفت: آري، و مي‌افزايد: اگر امير المؤمنين اعتراف كند كه (عمر) سنت را اقامه نموده و با دامني پاك و كمترين عيب از دنيا رفته و عبادت پروردگار را انجام داده و پرهيزگارترين بوده، پس اين نهايت مدح و ستايش است{شرح نهج البلاغه:2/4}‌

 - أي عمر علي الارجح – لقد قوم الأود و راوي العمد و أقام السنة و خلف البدعة و ذهب نقي الثوب، قليل العيب، أصاب خيرها و اتقي شرها،  ادي لله طاعته و اتقاه بحقه،  رحل و تركهم في الطريق متشعبة لا يهتدي إليها الضال و لا يستيقن المهتدي…» نهج البلاغه، شرح محمد عبده: 430.

« خداوند به او- عمر- خير دهد! كه كجي‌ها را راست كرد و بيماريهارا مداوا نمود، سنت را به پاداشت و فتنه را پشت سر گذاشت با جامه‌اي پاك و كم عيب از اين جهان رخت بربست به خير و نيكي آن رسيد، از شر و بدي آن رهايي يافت، وظيفه خويش را نسبت به خداوند انجام داد و آنچنان كه بايد از مجازات او مي‌ترسيد، خود رفت و مردم را برسر چند راهي باقي گذاشت كه نه گمراهان در آن هدايت مي‌يافتند و نه هدايت يافتگان به آن يقين پيدا مي‌كردند».

خداوند گوينده را خير دهد، چه سخن زيبا و رسايي است، اين سخن حضرت علي رضي‌الله عنه كاملاً موافق با وصفي است كه خداوند از مهاجرين، من جمله حضرت عمر رضي‌الله عنه، بيان نموده است، اما متأسفانه اين سخن خوشايند شيعه نيست؛ زيرا اين سخن مانعي در جلوي رويشان است و اين امر شيخ ابن ميثم بجراني را وا داشته تا چنين بگويد: « بدان كه اين سخن براي شيعه سوال برانگيز است، زيرا آنها مي‌گويند: اين ستايشي كه در باره يكي از آن دو نفر- ابوبكر يا عمر – است، مخالف با اجماع ما بر تخطئه‌ي ابوبكر و عمر و غصب خلافت توسط آنان مي‌باشد، يا اين كه اين سخن از حضرت علي رضي‌الله عنه نيست و يا اين كه اجماع ما اشتباه است».

تلاشهاي گسترده‌ي شيعه براي رد كردن اين گفتار روان و فسيح حضرت علي رضي‌الله عنه واقعاً‌شگفت انگيز است، گويا مي‌خواهند حضرت علي رضي‌الله عنه، فقط با مطابق با ميل آنان سخن بگويد، آيا نزد شيعه حتي با درصد پايني  هم احتمال نمي‌رود كه اين كلام حضرت علي رضي‌الله عنه واقعاً ستايشي بجا و مطابق با واقعيت باشد؟ !!.

برخي از شيعه كوشيده‌اند تا اين گفتار را تأويل كنند، يكي از آنان مي‌گويد: حضرت علي براي به دست آوردن دل مردم چنين فرموده است؛ زيرا مردم در باره‌ي شيخين ابوبكر و عمر – اعتقاد راسخ و محكمي داشتند، اين سخن به معناي متهم نمودن حضرت علي رضي‌الله عنه به دروغ گويي به خاطر دنياست، ايشان از چنين افترايي پاك و مبرا ست از اين گذشته آيا اگر حضرت علي رضي‌الله عنه واقعاً نمي‌خواست كه آنان را بستايد، به اين همه تأكيد و مبالغه نيازي بود؟!…

اي خردمندان: اگر واقعيت اين باشد كه عمر حضرت فاطمه رضي‌الله عنها را نزده و به سوختن خانه‌اش تهديد نكرده و اين حكايت افسانه‌اي دروغين باشد به شما چه زياني مي‌رسد ؟ مگر شما آرزو نمي‌كنيد كه كاش حضرت فاطمه رضي‌الله عنها را اذيت و آزار نمي‌كرد؟!.

اين شهادت و گواهي حضرت علي رضي‌الله عنه است كه حضرت عمر رضي‌الله عنه پاك دامن و با كمترين عيب از دنيا رفته، عبادت پروردگارش را انجام داده و پرهيزگاري نموده است، آيا آيه‌هاي واضح و آشكار و اين گواهي حضرت علي رضي‌الله عنه كافي نيست براي اين كه حقيقت را بپذيريم و افسانه‌هاي دروغين را دست آويز قرارندهيم و اصحاب رسول‌الله صلي‌الله عليه وسلم را متهم نكنيم كاري كه در قيامت بر ايمان هيچ سودي نخواهد داشت؟ !!.

 

چه شهادت عظيمي و چه شاهد با عظمتي، اكنون كه اين مطلب را درك كرده‌ايم پس تعجب نمي‌كنيم كه حضرت علي رضي‌الله عنه يكي از فرزندانش را عمر بنامد و يا دخترش را ام‌كلثوم را به نكاح حضرت عمر رضي‌الله عنه در آورد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 16:36  توسط گروه اخوان مسلمین  | 

مولانا عبدالحمید فرمودند:ما با اهل بیت هیچ مشکلی نداریم

حضرت علي ابن ابي طالب رضي الله عنه




"مرا از كتاب خدا بپرسيد، چون در قرآن آيه اي نيست مگر اينكه من مي دانم كه در شب نازل شده است يا در روز، در كوه نازل شده است يا در شب".علي بن ابي طالب كرم الله وجهه(1).

جوان هاشمي:

ابو طالب رهبر قريش وسردار اشراف آن با فاطمه دختر اسد بن هاشم ازدواج كرد وعلي ابن ابي طالب به دنيا آمده، فاطمه اولين زن هاشمي بود كه فرزندي هاشمي به دنيا آورد، فاطمه اسلام را پذيرفت و به دين خدا ايمان آورد وهنگامي كه هجرت كرد فضل الهي بيشتر شامل حال او شد.

ابوطالب پدر علي، فقير وتنگدست وداراي فرزندان زيادي بود. اما فقر وتنگدستي او بر علي سايه نيافكند، چون فضل خداوند شامل حال علي شد پيامبر صلي الله عليه وسلم او را به خانه خود برد، و به تربيت او پرداخت ودر سفر وحضر همواره همراه آن حضرت صلي الله عليه وسلم بود، تا اينكه خدا آن حضرت صلي الله عليه وسلم را به پيامبري برگزيد.

علي سي ودو سال بعد از ميلاد پيامبر در كعبه متولد شد، مورخين فضايل علي را در دفاع از پيامبر صلي الله عليه وسلم وقتي كه مشركين قريش به اذيت و آزار او برخاستند نوشته اند. هنگاميكه پيامبر صلي الله عليه وسلم دعوت مي داد علي جواني نوپا بود قبيله قريش دست به اذيت و آزار پيامبر زدند او از پيامبر صلي الله عليه وسلم دفاع مي نمود.

اسلام آوردن علي:

مورخين نوشته اند كه علي هرگز بتها را نپرستيده و آنها را سجده نكرده است، چون او كم سن وسال بود ودر كودكي اسلام را پذيرفت. علي مي گويد: پيامبر صلي الله عليه وسلم روز دوشنبه مبعوث شد ومن روز سه شنبه ايمان آوردم. سن وسال او وقتي كه مسلمان شد 10 سال و يا كمتر از آن بود(2).

روزي علي به خانه پسر عمويش پيامبر صلي الله عليه وسلم رفت ديد كه او و همسرش خديجه رضي الله عنها مشغول خواندن نماز بودند، علي پرسيد: اين چه عملي است؟ پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: اين عبادت خداست كه بر آن مرا برگزيده وپيامبرانش را مبعوث كرده است، من تو را به پرستش خداوند يكتا كه شريكي ندارد دعوت مي دهم(3).

علي اسلام آورد واسلامش را از تمام اطرافيان پنهان مي كرد. بارها همراه پيامبر صلي الله عليه وسلم مخفيانه و به دور از ديد قريش به دره هاي اطراف مكه مي رفت وبا پيامبر صلي الله عليه وسلم نماز مي خواند، وهنگام غروب هر دو به مكه باز مي گشتند.

ابوطالب دانست كه فرزندش مسلمان شده است. به او گفت: اين چه ديني است كه تو برآن هستي؟ علي  رضي الله عنه گفت: من به دين كه محمد صلي الله عليه وسلم آورده است ايمان آورده ام، به خدا وپيامبرش ايمان آورده و با محمد نماز گزارده واز او پيروي مي كنم.

ابوطالب بر علي رضي الله عنه اعتراض نكرد واو را به حال خودش رها نمود. مورخين نوشته اند، روزي ابوطالب ديد كه علي وپيامبر صلي الله عليه وسلم مشغول خواندن نماز هستند، علي در طرف راست پيامبر صلي الله عليه وسلم ايستاده بود، جعفر فرزند ابوطالب از راه رسيد، ابوطالب فرمود: آن طرف پسر عمويت را بايست وجعفر از طرف چپ به نماز ايستاد. جعفر كمي بعد از حضرت علي اسلام را پذيرفته بود.

از كودكان حضرت علي اولين نفري بود كه ايمان آورده، بعد از او زيد بن حارثه خادم ومولاي پيامبر صلي الله عليه وسلم ايمان آورد بنابر اين ابتدا، خانواده پيامبر صلي الله عليه وسلم كه از علي وزيد وخديجه همسر پيامبر تشكيل مي شد، اسلام را پذيرفتند.

صحنه هاي آغازين:

علي كودكي بود كه صحنه هاي ابتدايي دعوت محمدي را مشاهد نمود، پيامبر را مي ديد كه هنگام نزول اين آيه ها اقوام نزديك خود را به اسلام دعوت داد:

﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ * وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ * فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ﴾ (الشعراء: 214-216).

((خويشاوندان نزديك خود را بيم بده ودر برابر مومنان فروتني نشان بده. اگر آنان نافرماني كردند، بگو من از اعمال شما بيزارم)).

روزي پيامبر صلي الله عليه وسلم خويشاوندان خود را براي صرف نهار به خانه خود دعوت نمود وتلاش كرد كه آنها را به دين خدا دعوت دهد اما ابولهب عموي پيامبر صلي الله عليه وسلم سخن پيامبر را قطع كرد واز مردم خواست تا متفرق شوند وپيامبر صلي الله عليه وسلم را ترك كنند، علي با تعجب وحيرت نگاه مي كرد، او خشونت وسنگدلي ورفتار نامناسب عمويش با پيامبر را نمي پسنديد، اما پيامبر  صلي الله عليه وسلم روز بعد دو باره آنها را به خانه اش دعوت كرد وچون آنها غذا خوردند، بعد از صرف غذا پيامبر به آنها گفت: انساني را مي شناسيد كه بهتر از آنچه كه من برايتان آورده ام، براي قومش آورده باشد، من خير دنيا وآخرت را برايتان آورده ام و پروردگارم به من دستور داده تا شما را به سوي او دعوت دهم. كداميك از شما حاضر است كه در اين امر با من همكاري كند.

آنها از پيامبر صلي الله عليه وسلم روي گردانده واو را ترك گفتند اما علي نوجوان رضي الله عنه آنها را نگذاشت بروند و با اينكه نوجواني كوچك بود در ميان همه آن اشراف وبزرگان ايستاد وگفت: اي پيامبر! من تو را كمك مي كنم، هر كس با تو بجنگد من با او مي جنگم(4).

افرادي از بني هاشم كه اين نوجوان را دوست مي داشتند از شهامت او احساس خوشحالي كردند وبعضي از آنها سخنان او را مورد تمسخر قرار داده وبرگشتند.

داماد پيامبر صلي الله عليه وسلم

در سال هشتم هجري علي رضي الله عنه به خواستگاري فاطمه زهرا دختر پيامبر صلى الله عليه وسلمرفت وپيامبر صلي الله عليه وسلم بي درنگ خواسته او را پذيرفت، علي براي بجا آوردن شكر الهي سربه سجده گذاشت. وچون سرش را از سجده برداشت پيامبر به او گفت: خداوند بر شما بركت بدهد وشما را خوشبخت كند وفرزندان زياد وپاكيزه اي به شما عطا نمايد.

در مراسم عقد فاطمه وعلي، ابوبكر وعمر وعثمان وطلحه و زبير رضي الله عنهم وهمه مهاجرين وانصار شركت جستند. هنگامي كه مردم در جاي خود نشستند، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: سپاس خداوندي را كه داراي صفات نيكوست، خداوند توانا كه معبود همه است وصلت نسب را پيوند مي دهد، ازدواج امري ضروري است وحكمي عادلانه وخير كاملي است خداوند بوسيله ازدواج رابطه خويشاوندي را برقرار مي كند. مردم خويشاوند يكديگر مي شوند خداوند در قرآن فرموده است:

﴿وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيراً﴾ (الفرقان: 54).

((خداوند آن كسي است كه از آب انسان را آفريد و براي او نسب ووصلت قرارداده است و پروردگار تو قادر است)).

بعد پيامبر صلي الله عليه وسلم افزود شما را گواه مي گيرم كه فاطمه را به مهريه چهار صد مثقال نقره به عقد علي در آوردم اگر او به اين سنت پايدار و فريضه واجب خشنود است، پيوند آنها مبارك باشد، خداوند نسل آنها را پاكيزه كند، گفته ام را پايان داده واز خداوند آمرزش مي خواهم.

وبدين صورت فاطمه رضي الله عنها به خانه همسرش علي بن ابي طالب رضي الله عنه برده شد. جهيزيه فاطمه رضي الله عنهاجز يك تخت كه با برگ خرما بست بود ويك بالش پوستي كه با پوشال خرما پر بود ويك مشك آب ويك غربال چيز ديگري نبود.

علي از فاطمه صاحب فرزندي شد، ابتدا او را حرب ناميدند اما پيامبر صلي الله عليه وسلم آمد وگفت: فرزندم را به من نشان دهيد، اسم او را چه گذاشته ايد؟ گفتند: ما اورا حرب نام گذاشته ايم، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: نه بلكه او حسن است.

ونيز حسين وزينب فرزندان ديگر فاطمه وعلي بودند، پيامبر صلي الله عليه وسلم پدر بزرگ آنها بود و با آنها شوخي مي كرد، گاهي يكي از آنها كه بر شانه اش سوار بود، سجده را طولاني مي كرد تا او خودش پايين بيايد و مي گفت: اگر برخيزم مبادا كودك بيافتد.

فاطمه بعد از مدت كمي پس از پيامبر صلي الله عليه وسلم چشم از جهان فرو بست وعلي درسن شصت وسهسالگي به دست ابن ملجم در كوفه به شهادت رسيد، رحمت خداوند بر علي رضي الله عنه باد كه همواره دعا مي كرد: بار خدايا! از نگاههاي ناجايز وسخنان بيهوده وخطاي قلب ما در گذر فرما.

رحمت خداوند بر علي باد كسيكه پيامبر صلي الله عليه وسلم به او مژده بهشت داده بود. به نقل از كتاب ده يار بهشتي.

 المراجع:

(1)- مهمترين مراجعي كه در نوشتن سيرت امام علي از آن استفاده شده است عبارتند از:

    الرياض النضرة في مناقب العشرة، تاريخ الخلفاء سيوطي، سيرت ابن هشام، حياةمحمد،

    هيكل، السيرة الحلبيةاز برهان حلبي وطبقات ابن سعد.

(2)- تاريخ الخلفاء سيوطي.

(3)- السيرة الحلبية ج 1 ص 433.

(4)- حياة محمد د. هيكل ص 158.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 14:17  توسط گروه اخوان مسلمین  | 

افسانه آتش زدن درب خانه حضرت فاطمه

سلام علیکم

یکی از وقایعی که در کتب تاریخی ثبت شده که با بسیاری از احادیث صحیح در تناقض است ، به آتش کشیده شدن خانه علی بن ابیطالب توسط گروهی از اصحاب رسول الله علیه و سلم است در حالی که فاطمه نیز در خانه بوده است . حال ما برآنیم که این واقعه را مورد بررسی قرار دهیم . این حادثه از دو جهت دارای اشکال است : یکی از نظر ناهمخوانی با احادیث صحیح و شخصیتهایی که از آنان در این واقعه نام برده شده است و دیگری از نظر روایی ، بدان معنی که همه این احادیث از نظر علوم جرح و تعدیل که به بررسی صحت حدیث می پردازد دارای اشکال هستند .

در این احادیث آمده است که عمر همراه با عده ای به درب خانه علی می رود و تهدید می کند که اگر با ابوبکر بیعت نکند درب خانه آنها را به آتش خواهد کشید . و این در حالی بود که اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و سلم من جمله علی ، فاطمه ، حسن و حسین در خانه حاضر بودند . آنگاه فاطمه به عمر می گوید : آیا آمده ای که خانه ما را آتش بزنی که عمر پاسخی مثبت می دهد و به تهدیداتش ادامه می دهد . در اینجا باید گفت که این حادثه با شخصیتهای این داستان هماهنگی ندارد چون احادیث زیادی وجود دارد که دلالت بر حمایت همه جانبه خلفای راشدین از اهل بیت دارد و خلفای راشدین با آنها به مهربانی رفتار می کردند و حتی با آنان به نیکویی سخن می گفته اند چه رسد به اینکه بخواند با آنها چنین رفتاری داشته باشند . به نمونه هایی از این احادیث اشاره می کنیم :

‏صحیح البخاری باب: مناقب قرابة رسول الله صلى الله علیه وسلم، ومنقبة فاطمة علیها السلام بنت النبی صلى الله علیه وسلم.

أخبرنی عبد الله بن عبد الوهاب: حدثنا خالد: حدثنا شعبة، عن واقد قال: سمعت أبی یحدث عن ابن عمر، عن أبی بکر رضی الله عنهم قال: ارقبوا محمدا صلى الله علیه وسلم فی أهل بیته

از ابوبکر روایت است که گوید : محمد صلی الله علیه و سلم را در خانواده و اهل بیت او مراقبت و محافظت کنید . ( صحیح بخاری حدیث شماره 3509 ) .

می بینیم ابوبکری که در داستان ساختگی آتش زدن بیت فاطمه دستور حمله به آن خانه را می دهد در این حدیث صحیح به مؤمنین می گوید اگر می خواهید حرمت و منزلت رسول الله صلی الله علیه و سلم را پاس داشته باشید ، حرمت و منزلت اهل بیت او را دریابید .

یا در موقعی که عمر ضربت خورده بود و تا شهادتش چیزی باقی نمانده بود وقتی شش نفر شوری را نام می برد می گوید که رسول الله صلی الله علیه و سلم وفات کردند در حالی که از این شش نفر راضی بودند که در بین آنها علی بن ابیطالب و زبیر بن عوام بودند :

إنی لا أعلم أحدا أحق بهاذ الأمر من هؤلاء النفر، الذین توفی رسول الله صلى الله علیه وسلم وهو عنهم راض، فمن استخلفوا بعدی فهو الخلیفة، فاسمعوا له وأطیعوا، فسمى: عثمان، وعلیا، وطلحة، والزبیر، وعبد الرحمن بن عوف، وسعد بن أبی وقاص. ( صحیح البخاری کتاب الجنائز باب: ما جاء فی قبر النبی صلى الله علیه وسلم وأبی بکر وعمر رضی الله عنهما. )

این در حالی است که علی و زبیر جزء کسانی هستند که در آن داستان ساختگی رو در روی عمر قرار گرفته اند و مانند دو دشمن عمل می کنند .

و یا هنگامی که عمر به عباس به سوی الله متوسل می شود :

صحیح البخاری باب: سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قحطوا.

حدثنا الحسن بن محمد قال: حدثنا محمد بن عبد الله الأنصاری قال: حدثنی أبی، عبد الله بن المثنى، عن ثمامة بن عبد الله بن أنس، عن أنس: أن عمر بن الخطاب رضی الله عنه: کان إذا قحطوا استسقى بالعباس بن عبد المطلب. فقال: اللهم إنا کنا نتوسل إلیک بنبینا فتسقینا، وإنا نتوسل إلیک بعم نبینا فاسقنا، قال فیسقون.

این در حالی است که در احادیث ساختگی حمله عمر به بیت فاطمه و آتش زدن آن ، عباس عموی رسول الله صلی الله علیه و سلم نیز در آن خانه حضور داشت در صورتی که عمر آنقدر به این شخصیت ( عباس ) احترام و حرمت قائل است که به او برای رفع خشکسالی و استسقا به سوی الله متوسل می شود .

یکی دیگر از وقایعی که به شدت با این احادیث کم اعتبار در تناقض است ازدواج عمر با ام کلثوم دختر علی بن ابیطالب است . ام کلثومی که دختر علی بن ابیطالب از فاطمه است :

صحیح البخاری : کتاب الجهاد والسیر. باب: حمل النساء القرب إلى الناس فی الغزو.

حدثنا عبدان: أخبرنا عبد الله: أخبرنا یونس، عن ابن شهاب: قال ثعلبة بن أبی مالک: إن عمر بن الخطاب رضی الله عنه قسم مروطا بین نساء من نساء المدینة، فبقی مرط جید، فقال له بعض من عنده: یا أمیر المؤمنین، أعط هذا ابنة رسول الله صلى الله علیه وسلم التی عندک، یریدون أم کلثوم بنت علی

از ثعلبه بن ابی مالک روایت است که عمر بن خطاب لباسهایی ( پشمی یا ابریشمی ) را بین زنان اهل مدینه تقسیم می کرد که در انتها یک لباس خوب باقی ماند . پس بعضی از آن زنان گفتند : یا امیرالمومنین این را نیز به دختر رسول الله صلی الله علیه و سلم که نزد توست بده که منظورشان ام کلثوم دختر علی بود . ( صحیح بخاری حدیث شماره 2725 ) .

حال چگونه ممکن است اگر عمر به خانه فاطمه حمله کرده باشد و آنرا به آتش کشیده باشد ( و به قول بعضی ها فاطمه را بین درب و دیوار گذاشته و موجب سقط جنینش شده که او از این حمله زخمی شده و به شهادت رسیده ) علی بن ابیطالب دختر خود را از فاطمه به او دهد ؟ این ازدواج نشان دهنده روابط بسیار خوبی است که بین خلفای راشدین من جمله عمر و علی وجود داشته است .

اما این رابطه دو طرفه بوده است یعنی همان گونه که ابوبکر و عمر بر علی و سایر اهل بیت احترام فراوانی قائل بودند علی نیز این چنین بوده و قائل به مقام بالای آنان بوده است . ابوبکر و عمر از دیدگاه علی به ترتیب بهترین افراد بعد از رسول الله صلی الله علیه و سلم بودند :

صحیح البخاری : کتاب المناقب ، باب : قول النبی صلی الله علیه و سلم ( لو کنت متخذا خلیلا ) :

حدثنا محمد بن کثیر: أخبرنا سفیان: حدثنا جامع بن أبی راشد: حدثنا أبو یعلى، عن محمد ابن الحنفیة قال: قلت لأبی: أی الناس خیر بعد رسول الله صلى الله علیه وسلم؟ قال: أبو بکر، قلت: ثم من؟ قال: ثم عمر، وخشیت أن یقول عثمان، قلت: ثم أنت؟ قال: ما أنا إلا رجل من المسلمین.

از محمد بن حنفیه ( فرزند علی بن ابیطالب ) روایت است که : به پدرم گفتم : بهترین مردم بعد از رسول الله صلی الله علیه و سلم کیست ؟ او گفت : ابوبکر . گفتم بعد از او چه کسی است ؟ گفت : عمر . و ترسیدم که بعد از عمر نام عثمان را ببرد پس گفتم : حتما بعد از عمر شما بهترین مردم هستید . گفت : من کسی نیستم جز فردی از مسلمین .

و یا اینکه علی بن ابیطالب آنقدر عمر را نیک کردار می دانسته که آرزو داشته که با نامه اعمال او نزد الله حضور یابد :

صحیح مسلم کتاب فضائل الصحابة رضی اللّهُ تعالى عنهم . باب من فضائل عمر، رضی اللّهُ تعالى عنه :

حدّثنا سَعِیدُ بْنُ عَمْرٍو الأَشْعَثِی وَ أَبُو الرّبِیعِ الْعَتَکِی وَ أَبُو کُریبٍ مُحَمّدُ بْنُ الْعَلاَءِ وَاللّفْظُ لأَبِی کُرَیبٍ (قَالَ أَبُو الرّبِیعِ: حَدّثَنَا. وَقَالاَ الاَخَرَانِ: أَخْبَرَنَا) ابْنُ الْمُبَارَکِ عَنْ عُمَرَ بْنِ سَعِیدِ بْنِ أَبِی حُسَینٍ، عَنِ ابْنِ أَبِی مُلَیکَةَ. قَالَ: سَمِعْتُ ابْنَ عَبّاسٍ یقُولُ: وُضِعَ عُمَرُ بْنُ الْخَطّابِ عَلَىَ سَرِیرِهِ. فَتَکَنّفَهُ النّاسُ یدْعُونَ وَیثْنُونَ وَیصَلّونَ عَلَیهِ. قَبْلَ أَنْ یرْفَعَ. وَأَنَا فِیهِمْ. قَالَ فَلَمْ یرُعْنِی إِلاّ بِرَجُلٍ قَدْ أَخَذَ بِمَنْکِبِی مِنْ وَرَائِی. فَالْتَفَتّ إِلَیهِ فَإِذَا هُوَ عَلِی. فَتَرَحّمَ عَلَىَ عُمَرَ وَقَالَ: مَا خَلّفْتَ أَحَداً أَحَبّ إِلَی، أَنْ أَلْقَىَ اللّهَ بِمِثْلِ عَمَلِهِ، مِنْکَ. وَایمُ اللّهِ إِنْ کُنْتُ لأَظُنّ أَنْ یجْعَلَکَ اللّهُ مَعَ صَاحِبَیکَ. وَذَاکَ أَنّی کُنْتُ أُکَثّرُ أَسْمَعُ رَسُولَ اللّهِ صلى الله علیه وسلم یقُولُ: "جِئْتُ أَنَا وَأَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ. وَدَخَلْتُ أَنَا وَأَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ. وَخَرَجْتُ أَنَا وَأَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ". فَإِنْ کُنْتُ لأَرْجُو، أَوْ لأَظُنّ، أَنْ یجْعَلَکَ اللّهُ مَعَهُمَا.

از ابن عباس روایت است که گوید : عمر بن الخطاب را در تابوت قرار دادند و مردم در اطراف او جمع شده بودند و برای او دعا می کردند و فضایل او را می گفتند قبل از اینکه تابوت از زمین برداشته شود و من در میان جمعیت بودم . پس هیچ چیز نظر مرا به خود جلب نکرد ( مرا نترساند ) مگر مردی که از پشت کتف مرا گرفت . به او نظر افکندم و دیدم که علی بن ابیطالب است . او برای عمر رحمت فرستاد و خطاب به او گفت : کسی را بعد از خودت باقی نگذاردی که من آرزوی آنرا داشته باشم که با نامه اعمال او در برابر الله قرار گیرم . به الله قسم که فکر میکنم الله تو را نزد دو هم صحبتت ( رسول الله صلی الله علیه و سلم و ابوبکر ) قرار دهد . چون از رسول الله صلی الله علیه و سلم بسیار شنیده بودم که می گفت : من به همراه ابوبکر و عمر آمدم و من به همراه ابوبکر و عمر داخل شدم و من به همراه ابوبکر و عمر خارج شدم. پس من آرزو دارم که الله تو را همراه آنان قرار دهد . ( یعنی در اکثر موارد ابوبکر و عمر همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم بودند در نتیجه علی بن ابیطالب گمان می کند که در ممات نیز مانند حیات این سه یار در کنار یکدیگر باشند و چنان نیز شد و هر سه در یک محل به خاک سپرده شدند ) ( صحیح مسلم نیشابوری ، کتاب فضائل صحابه ، باب فضائل عمر )

( البته احادیث دیگری نیز در مناقب خلفای راشدین وجود دارد که می توانید به وبلاگ احادیثی در فضائل خلفای راشدین مراجعه کنید . )

 

در مبحث قبلی به احادیث صحیحی اشاره شد که با روایاتی که در مورد آتش زدن بیت فاطمه وجود دارند در تناقض هستند . بیشترین جایی که این روایات کم اعتبار را می توان یافت کتب تاریخ است . این مساله به این دلیل است که وظیفه یک مورخ ثبت وقایع و نظرات و اقوال گروههای مختلف در زمانهای متفاوت است حال چه آن گروهها دارای اقوال و نظرات صحیحی باشند یا خیر .

وقتی شخصی مثل ابوعبدالله بخاری به کتابت کتاب حدیثی می پردازد و در گزینش احادیث آن نهایت دقت را بکار می برد به این دلیل است که هدف از نگارش این کتاب نشان دادن اقوال و افعال صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم است تا مسلمین بتوانند با مراجعه به احادیث آن تابع سنت نبوی باشند . اما وقتی یک مورخ مثل محمد بن جریر طبری کتاب تاریخ رسل و الملوک را می نویسد هدف آن بیان اقوال و افعال افراد و گروههای مختلف درباره یک واقعه و همچنین نظرات آنها ، خواه مخالف یا موافق ، درباره همان حادثه تاریخی است . اما چرا باید اقوال غیر صحیح در یک کتاب تاریخی گرد آید ؟

آن به این خاطر است که افرادی که این گونه عمل می کنند همراه با اقوالشان جزئی از تاریخ محسوب می شوند چون تاریخ فقط بیان سرگذشت افراد نیک نیست و بیان وقایع تاریخی از زبان این افراد ( هر چند که نادرست باشد ) محققین در امر تاریخ را وا می دارد که به جستجوی دلایل شیوع چنین اقوالی در بین گروههایی خاص بپردازند که خود می تواند در شناسایی بهتر انسانها و ریشه یابی علل بعضی از حوادث نا مطلوب تاریخی مؤثر باشد . به این دلیل است که می بینیم شخصی چون طبری از تورات و یهودیان و مسیحیان نیز اقوال و نظراتی را در کتاب خود بیان می کند ، هرچند که می داند که ممکن است که این گفته ها بر خلاف قرآن باشد چون همانطور که گفتیم یکی از وظایف مورخ ثبت نظرات مختلف است . به همین دلیل می بینیم که روش بخاری و طبری چقدر با هم تفاوت دارند . درباره همین مورد در کتاب « مقام صحابه » چنین آمده است :

« وظیفه تاریخ نگار فقط تا این حد است که وقایع و سرگذشتها را با دیانت و شرط امانت درست و صحیح بیان کند ، و این مطلب که از نوشتن آن ، چه نتایجی استخراج می شود ، یا بر مقام و شخصیت دینی و دنیوی یک فرد یا گروهی در پرتو وقایع چه لطمه ای یا چه منفعتی عاید می گردد ، از موضوع بحث تاریخ جدا است که می توان اسم آن را « فقه التاریخ » گذاشت نه تاریخ . » ( 1 )

« همان دانشمندانی که در علوم قرآن و سنت مهارت کافی دارند و در تنقید و تحقیق و جرح و تعدیل استاد بوده اند ، وقتی در فن تاریخ کتابهایی تصنیف می کنند ، گر چه مانند تواریخ زمان جاهلیت ، حرفهای کوچه و بازار و افسانه ها را در آن نمی گنجانند ، بلکه اصول روایات را مراعات نموده روایت را با سندش نقل می کنند ( و به همین علت هم تواریخ اسلامی به لحاظ رتبه تاریخی از حیث صدق و اعتماد ، بر عموم تواریخ جهان برتری دارد . ) ولی در فن تاریخ همان دانشمندان هم آن نوع تفحص و بررسی احوال راویان را که در فن حدیث و غیره معمول می دارند ، معمول نداشته اند . اگر فن تاریخ این گونه مورد بررسی قرار می گرفت ، نود و نه درصد تاریخ دنیا از بین می رفت . » ( 2 )

«چون مقاصد احکام شرعیه و عقاید با تاریخ ارتباط نداشت و لزومی هم برای ملحوظ داشتن چنان احتیاط و تنقیدی وجود نداشت ، به همین دلیل ائمه جرح و تعدیل نیز در فن تاریخ ، طریق توسّع را اختیار نمودند و هرگونه روایات را اعم از ضعیف و قوی جمع آوری و از اشخاصی اعم از ثقه و غیر ثقه ، نقل روایت نمودند ، چنان که تصریحات خود ائمه بر این واقعیت گواه است . ابن صلاح ، استاد معروف حدیث و اصول حدیث ، در کتاب « علوم حدیث » خود می فرماید : و غالب علی الاخباریین الاکثار و التخلیط فیما یروونه ( علوم حدیث ،ص 263 ) : و اغلب کار مورخان إکثار ( جمع روایات کثیره ) و تخلیط ( مخلوط کردن و آمیختن صحیح و سقیم ) است . ابن کثیر که در حدیث و تفسیر ، امام مشهوری است ، و به ناقد بودن شهرت زیادی دارد ، وقتی در فن تاریخ ، کتاب البدایه و النهایه را می نویسد ، می بینیم که آن اهمیت به تنقید باقی نمی ماند . » ( 3 )

از مطالب فوق این گونه می توان نتیجه گیری کرد که بدون بررسی صحت روایات تاریخی نمی توان آنها را مورد قبول قرار داد علی الخصوص که کسی بخواهد آنها را در مقایسه با احادیث کتب صحیح حدیث بکار برد و همانگونه که در مبحث قبلی اشاره کردیم احادیث صحیح ، واقعه آتش زدن بیت فاطمه را تایید نمی کنند . در مبحث بعدی إن شاء الله بر آنیم با آوردن آن روایات تاریخی ، نظریات علمای جرح و تعدیل را در مورد آنان بیان کنیم .

( 1 ) : مقام صحابه تالیف محمد شفیع دیوبندی ترجمه عبدالرحمن سربازی صفحه 19

( 2 ) : همان صفحه 43 : جایگاه ویژه تاریخ در اسلام

( 3 ) : همان صفحه 44

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 17:51  توسط گروه اخوان مسلمین  | 

اهل‌سنت و محبت آنها با اهل‌بیت

عقیده اهل‌سنت نسبت به اهل‌بیت است که تمام محبت اهل‌سنت با اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم اعم از ازواج مطهرات و خاندان حضرت علی رضی‌الله‌عنه بر اساس اعتقاد دینی و باور قلبی می‌باشد، وهیچ گونه مصلحت اندیشی و بعضا خوشحال کردن افراد و دیگر منافع شخصی و دنیوی نبوده و نخواهد بود.

 

-----------------------------------------------

 

اهل‌سنت و محبت آنها با اهل‌بیت

عبدالرحیم مرجانی

 


«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» [احزاب: 33]
ترجمه: همانا خداوند اراده دارد که دور کند از شما اهل‌بیت، پلیدی را و
شما را پاک کند یک پاک کردنی.
آیه 33 سوره احزاب در مورد فضیلت اهل‌بیت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم نازل شده‌ است. مقام و مرتبه اهل‌بیت، برهیچ انسان مسلمان صاحب بصیرتی مخفی و پوشیده نیست.
در مورد تفسیر این آیه مبارکه، که  مراد از "اهل‌بیت " چه کسانی هستند، اختلاف نظرهایی بین دو فرقه اسلامی "اهل‌سنت"  و "اهل تشیع" وجود دارد. اهل تشیع این آیه را منحصر کرده و غیر ازحضرت علی، حضرت فاطمه، حضرت حسن و حسین رضی‌الله‌عنهم‌اجمعین کسی دیگر را در اهل‌بیت شامل نمی‌کنند. اما اهل‌سنت در مورد تفسیر این آیه و توضیح اهل‌بیت، دارای وسعت دید بیشتری می‌باشند، آنان مصداق اصلی  اهل‌بیت را، ازواج (همسران) پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌دانند، زیرا در آیات قبل و بعد از این آیه، بحث در مورد همسران پیامبر می‌باشد. اما اهل‌سنت با وجود این تفسیر، به هیچ وجه این عقیده را ندارند که حضرت علی، حضرت فاطمه، حضرت حسن و حضرت حسین رضی‌الله‌عنهم در اهل‌بیت داخل نیستند، بلکه آنان را نیز جزو  اهل‌بیت دانسته و همان احترام، عقیده و ارادتی که به ازواج مطهرات پیامبر صلی الله‌علیه‌وسلم دارند همان عقیده را نسبت به دیگر اهل‌بیت پیامبر نیز دارند و محبت و عشق به این بزرگان را جزء دین می‌دانند، به طوری که اگر شخصی نسبت به هر کدام از اهل‌بیت کوچکترین بی‌ادبی و جسارتی مرتکب شود، ایمان او را ناقص وحتی در بعضی مواقع، غیر قابل قبول می‌دانند زیرا بی‌ادبی به ساحت مقدس این بندگان خاص خداوند، نوعی بی‌ادبی به آیات قرآن و احادیث متواتر پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم محسوب می‌شود.
همچنین دانستن این نکته در مورد عقیده اهل‌سنت نسبت به اهل‌بیت الزامی است که تمام ابراز احساسات و اظهار محبت اهل‌سنت با اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم اعم از ازواج مطهرات و خاندان حضرت علی رضی‌الله‌عنه بر اساس اعتقاد دینی و باور قلبی می‌باشد، وهیچ گونه مصلحت اندیشی و بعضا خوشحال کردن افراد و دیگر منافع شخصی و دنیوی نبوده و نخواهد بود؛ زیرا در عقیده و فرهنگ اهل‌سنت چیزی به نام "تقیه" وجود ندارد، مخصوصا در زمینه مسائل اعتقادی که وابستگی مستقیم با ایمان داشته باشند هیچ گونه مصلحت نگری در میان نمی‌باشد.
در این مقاله نمونه‌هایی از دیدگاه علمای اهل‌سنت نسبت به  اهل‌بیت پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وسلم بیان می‌شود که این دیدگاه‌ها نظر اجمالی اهل‌سنت می‌باشند. البته به بیان چند مورد مختصر اکتفا می‌شود و شما خواننده محترم "زگلستان من قیاس کن بهار مرا".

امام فخرالدین رازی رحمه‌الله یکی از مفسرین مشهور اهل‌سنت در ذیل آیه 23 سوره شوری «... قل لا أسئلکم علیه اجراً إلاّ المودّة فی القربی...» می‌نویسد: به عقیده من آل پیامبر کسانی‌اند که امورشان به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم برمی‌گردد و هرکس با رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وسلم تعلق و پیوند بیشتر و کامل‌تری داشته باشد از آل پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به شمار می‌آید و ارتباط و تعلق تنگاتنگ نسبی فاطمه و علی و حسن و حسین رضی‌الله‌عنهم‌اجمعین با آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم از طریق روایات متواتره به اثبات رسیده است. [تفسیر کبیر27/ 166 دارالکتب العلمیه/طهران].
علامه ابن‌کثیر دمشقی در تفسیر آیه 33 احزاب «انما یرید الله لیذهب عنکم  الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیراً» ضمن اثبات مقام  اهل‌بیت برای همسران پیامبر، در ادامه می‌فرماید:  همان طور که همسران پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم جزو اهل‌بیت ایشان هستند، اقارب رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم یعنی حضرت علی و خاندانش نیز مشمول آیه  اهل‌بیت قرارمی‌گیرند. [تفسیر ابن کثیر 3/485 دار الفکر1407هـ]
قاضی ثناءالله پانی پتی در تفسیر آیه 23 سوره شوری، ضمن اعتراض بر کسانی که این آیه را منحصر در محبت داشتن با حضرت علی و خاندان وی می‌دانند، در ادامه می‌افزاید: ما کاملا این مسأله را قبول داریم که محبت حضرت علی رضی‌الله‌عنه و حضرت فاطمه و فرزندان آنها واجب است اما این به این معنی نیست که محبت غیر از این بزرگان، بر مسلمانان واجب نمی‌باشد، در حالی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌فرمایند: «حب الأنصار آیة الإیمان و بغض الأنصار ایة النفاق» محبت با انصار نشانه ایمان و بغض با انصار نشانه نفاق است. [ نسائی. ش 5017 ، تفسیر مظهری 8/261دار احیاء التراث 1425]
همچنین صاحب تفسیرمظهری در ذیل آیه 33 سوره احزاب (حدیث کساء) - که در کتب حدیث اهل‌سنت مانند ترمذی حدیث شماره 3796 و صحیح مسلم حدیث شماره 2424، نقل شده است - را ذکر می‌کند و مفصلاً به بیان فضیلت  اهل‌بیت پیامبرصلی‌الله‌علیه‌وسلم یعنی حضرت علی و خاندان ایشان می‌پردازد.[تفسیر مظهری 7/344]
علامه محمد تقی عثمانی حفظه‌الله در توضیح  اهل‌بیت می‌نویسد:
«همسران پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم از ابتدا در اهل‌بیت داخل بودند، اما از آنجائی که کلمه  اهل‌بیت معنای وسیعی دارد، این احتمال وجود داشت که حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین رضی‌الله‌عنهم نیز در اهل‌بیت داخل باشند، لذا آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم برای تأکید مسأله و اینکه کلمه  اهل‌بیت خاندان حضرت علی نیز را شامل می‌شود آنها را صدا فرمودند و با ردای مبارک خود، آنها را پوشانده و فرمودند: «هؤلاء اهل بیتی» و درجواب حضرت ام‌سلمه - که یکی از ازواج مطهرات پیامبر می‌باشند - فرمودند:«أنت علی خیر» یعنی شما که شامل این خیر و مژده هستید و نیازی به تایید مجدّد نیست. لذا این عمل پیامبر دلالت بر ثبوت  اهل‌بیت در حق خانواده حضرت علی رضی‌الله‌عنه می‌کند نه تخصیص و انحصار آن. مطابق با احادیث پیامبر، شکی نیست که حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین رضی‌الله‌عنهم در اهل‌بیت داخل‌اند، اما چگونه می‌توان همسران پیامبر را که خداوند آنها را از  اهل‌بیت قرار داده، از این فضیلت خارج کرد؟!»  [تکمله فتح الملهم 5/57دارالقلم 1427]
محدثین اهل‌سنت نیز خود را از برکات و انوارات  اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم بی‌نصیب نکرده‌اند، آنان نیز محبت، ارادت و عقیده خود را در قالب روایت احادیث پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم از طریق بزرگان  اهل‌بیت که احادیث آن حضرت را نقل کرده‌اند، نشان داده‌اند. بطوری که فقط در مسند امام احمد بن حنبل از علما و فقهای بزرگ اهل‌سنت که مذهب حنبلی به ایشان نسبت دارد، بیش از 150 حدیث از ائمه  اهل‌بیت نقل کرده است که حدود 55 حدیث از طریق امام محمد باقر روایت شده است.
خلاصه اینکه اهل‌سنت، با  اهل‌بیت پیامبر محبت قلبی و روحی داشته و همواره با ذکر نام آنها، مجالسشان را معطر می‌کنند از روش زندگی آنها چگونه زیستن را می‌آموزند و از غیرت و شهامت آنها درس غیرت و شهامت را؛ نشانه محبت واقعی نیز همین است.

شجاعت و ظلم‌ ستیزی اهل‌بیت
 اهل‌بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم انسانهایی شجاع و ظلم ستیز بودند، آنان در راه احقاق حق و اعلاء کلمة الله پروای هیچ نوع مصیبتی را نداشته و تا آخرین قطره خون، برای دفاع از کیان اسلام ایستادگی می‌کردند. حقا که آنان وارثان خوبی برای سردار انبیا و فرزندان نیکی برای شیر خدا حضرت علی رضی‌الله‌عنه بودند. قیام امام حسین رضی‌الله‌عنه با لشکری اندک، در مقابل حکومت ظلم یزید، این حقیقت را برهمگان هویدا می‌سازد.
حضرت زید بن علی بن حسین در سال 122 هـ برعلیه حکومت هشام بن عبدالملک که قویترین حکومت آن زمان بود، قیام می‌کند، لشکریان هشام را شکست می‌دهد و نهایتاً جام شهادت را مردانه می‌نوشد. در ماه رجب سال 145هجری، محمد بن عبدالله بن حسین المثنی بن حسن بن علی - معروف به نفس الزکیة - در مقابل منصور خلیفه عباسی در مدینه منوره قیام می‌کند و در 15 رمضان سال 145 هـ  بعد از مبارزه‌ای شجاعانه، به درجه رفیع شهادت نایل می‌شود. بعد از شهادت محمد بن عبدالله، برادرش ابراهیم بن عبدالله در ذی‌الحجه سال 145 هـ . در بصره بر علیه حکومت منصور قیام می‌کند، امام ابو حنیفه و امام مالک مردم را برای بیعت و حمایت وی تشویق می‌کنند؛ امام ابوحنیفه به عنوان تأیید حرکت ابراهیم بن عبدالله مقداری کمک مالی به او می‌فرستد که همین کار امام، بعدها سبب شد تا از جانب منصور به شکنجه و اعدام محکوم شود.
به راستی! اگر افرادی با این غیرت دینی نمی‌بودند، کسی جرأت قیام در مقابل حکومت عباسی را نداشت، حکومتی که دایره سلطه‌اش مناطق وسیعی از آسیا و آفریقا را در بر گرفته بود.
حکام عباسی اگر چه  از لحاظ سیاسی بر مردم حکومت می‌کردند، اما ائمه  اهل‌بیت در زمان خود، بر قلوب مردم حکومت می‌کردند و مردم نیز آنان را با دیده احترام می‌نگریستند. جایگاه آنان به مراتب بالاتر از جایگاهی بود که برای حکام سیاسی قائل بودند. بطوری که روزی هشام بن عبدالملک برای ادای مناسک حج به مکه مکرمه رفت، به دلیل ازدحام مردم نتوانست عمل استلام حجرالاسود را انجام بدهد، لذا به کناری رفته و بر روی منبر خود نشست، در همین موقع حضرت زین‌العابدین علی بن حسین بن علی تشریف آورد و شروع به طواف کرد، وقتی نوبت به استلام حجرالاسود رسید، مردم بلافاصله راه را برای وی باز کردند. یکی از اطرافیان هشام که از این صحنه تعجب کرده بود گفت: این مرد با هیبت کسیت؟ هشام خود را به تجاهل زد و گفت: او را نمی شناسم. فرزدق شاعر معروف که درآن مجلس حضور داشت برای شکستن غرور هشام گفت: من او را می‌شناسم و در وصف او این بیت را سرود: 
هذا الذی تعرف البطحاء وطأته      والبیت یعرفه و الحل و الحرم
این کسی است که سرزمین بطحاء رد پایش را تشخیص می‌دهد، او کسی است که بیت‌الله و مسجد الحرام با او آشنا هستند.
این نمونه‌ای از هیبت و جایگاه  اهل‌بیت پیامبر در میان مردم بود که این واقعه در بسیاری از کتب اهل‌سنت نقل شده است.

اهل‌بیت در شعر شعرا
شعرا و قصیده سرایان اهل‌سنت نیز دراین وادی مبارک و پرنور، ابراز احساسات کرده و عقیده قلبی خود را نسبت به  اهل‌بیت و دیگر صحابه پیامبر در قالب اشعاری زیبا به نمایش گذاشته‌اند که در این قسمت فقط به چند شاعر از شعرای معروف اهل‌سنت اشاره می‌شود.

1- سعدی شیرازی:
چه نعت پسندیده گویم تو را                   علیک السلام ای نبی الوری
درود ملک بر روان تو باد                     بر اصحاب و بر پیروان تو باد
نخستین ابوبکر پیر مرید                       عمر، پنجه بر پیچ دیو مرید
خردمند عثمان شب زنده‌دار                   به چهارم علی شاه دلدل سوار
خدایا به حق بنی‌فاطمه                          که بر قول ایمان کنم خاتمه
اگر دعوتم رد کنی ور قبول                   من و دست و دامان آل رسول
[بوستان ابیات 68تا 91]

علامه اقبال لاهوری رحمه‌الله :
مریم از یک نسبت عیسی عزیز            از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نورچشم رحمة للعالمین                       آن امام اولین و آخرین
بانوی آن تاجدارهل اتی                       مرتضی مشکل گشا حاجت روا
مادر آن مرکز پرگار عشق                  مادر آن کاروان سالار عشق
آن یکی شمع شبستان حرم                   حافظ جمعیت خیرالامم
تا نشیند آتش پیکار و کین                    پشت پا زد بر سرتاج و نگین
وان دگر مولای ابرار جهان                قوت بازوی احرار جهان
در نوای زندگی سوز از حسین            اهل حق حریت آموز از حسین
مزرع تسلیم را حاصل بتول                مادران را اسوه‌ی کامل بتول
آن ادب پروردۀ صبرو رضا               آسیا گردان و لب قرآن سرا
گریه های او زبالین بی نیاز               گوهر افشاندی به دامان نماز
[کلیات اقبال- رمز بیخودی- با مقداری تلخیص]

عطار نیشابوری رحمةالله‌علیه:
سپهر معرفت خورشید انور                  امیرالمؤمنین کرار صفدر
چو او شیر حق آمد داغ حق داشت          به مردی و جوانمردی سبق داشت
چو اصل  اهل‌بیت افتاد حیدر                 بلی! بایست شهرعلم را در
چو شهر علم دین پیغمبر آمد                 اگر بایست آن را حیدر آمد 
[خسرو نامه]

عبدالرحمان جامی رحمة‌الله‌علیه:
امت احمد از میان امم                      باشد از جمله، افضل و اکرم
اولیایی کز امت اویند                       پیرو شرع و سنت اویند
رهبران ره هدا باشند                       بهتر از غیر انبیاء باشند
خاصه آل پیمبر و اصحاب                کز همه بهترند درهرباب
وزمیان همه نبود حقیق                    به خلافت کسی به از صدیق
وز پی او نبود از آن احرار              کسی چوفاورق لایق آن کار
بعد فاروق جز به ذی النورین           کار امت نیافت زینت و زین
بود بعد از همه به علم و وفا             اسدالله خاتم الخلفاء
جز به آل کرام و صحب عظام          سلک دین نبی نیافت نظام
نامشان جز به احترام مبر                جز به تعظیم سوی شان منگر
همه را به اعتقاد، نیکو کن              دل ز انکارشان به یک سو کن
[مثنوی هفت اورنگ]

بله! این است عقیده اهل‌سنت نسبت به  اهل‌بیت پیامبر اکرصلی‌الله‌علیه‌وسلم؛ اهل‌سنت صحابه را دوست دارند بدون اینکه  اهل‌بیت را از دست بدهند و با اهل‌بیت محبت دارند همراه با اعتقاد به حقانیت صحابه. زیرا حقیقت امر این است که این دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند و کسی که صاحب این دو سرمایه باشد بر جاده حق بوده و امید نجات او یقینی است و به ساحل نجات رسیدن او حتمی، زیرا پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌فرمایند: «صفت اهل‌بیت من مانند کشتی است که هرکس درآن سوار شد، نجات می‌یابد» و در جایی دیگر می‌فرمایند: «یاران من مانند ستارگان‌اند، به هر کدام اقتدا کنید هدایت می‌شوید». و امروزه که انسانها در دریای مواج شبهات و شهوات قرار گرفته‌اند به دو چیز نیاز دارند تا به مقصد و ساحل نجات برسند:
1-  کشتی‌ای که ا زهر نوع عیب و نقصی خالی باشد
2- - ستارگان روشن و درخشان برای یافتن مسیر راه
لذا اگر انسان گرفتار در دریا، برکشتی سوار شده و به ستارگان بنگرد، امکان نجات یافتن او بسیار زیاد است. پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم اهل‌بیت خود را کشتی نجات، و صحابه را راهنمایان طریق، معرفی می‌کنند.
لذا اهل‌سنت اهل‌بیت آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم را به دیده احترام نگریسته و آنان را انسانهای مقدسی می‌دانند، در این میان آنانی که نام  اهل‌بیت را در هر جا یدک می‌کشند اما به دیگر صحابه پیامبر که از همسنگران وفادار اهل‌بیت می‌باشند، انواع جسارتها و بی‌احترامی‌ها را روا می‌دارند، باید در مورد دیدگاه خود تجدید نظر نمایند؛ زیرا محبت داشتن با  اهل‌بیت پیامبر و در کنار آن توهین به یاران و شاگردان راستین آن حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم هرگز با هم همخوانی ندارند و مخالفت صریح با عقیده و مرام اهل‌بیت می‌باشد.
پایان

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 20:23  توسط گروه اخوان مسلمین  | 

حضرت عمر رضی الله تعالی عنه

با ستارگان آسمان دين ودعوت

خلاصه زندگی ايشان در چند سطور

نويسنده: السيد محمد حسين الحسينی

ترتيب: محمد أمين الباز

1ـ ايشان 30 سال پيش از بعثت حضرت رسول اکرم صلی الله عليه وسلم متولد شد.

2ـ روزی که ايمان آوردند تعداد مسلمانان 39 نفر بود.

3ـ عمر فاروق رضی الله عنه پدر ام المؤمنين حفصه پدر خانم رسول اکرم صلی الله عليه وسلم می باشد.

4ـ روزی که به خلافت رسيدند 55 سال داشتند.

5ـ مدت خلافت ايشان ده سال وشش ماه وچهار روز بود.

6ـ در زمان خلافت ايشان سرزمين های شام،عراق،مصر،ايران بزرگ،طرابلس وآذربايجان فتح گرديد.

7ـ شهرهای بصره وکوفه در دوره خلافت ايشان بنا گرديد.

8ـ ايشان اولين کسی است که تاريخ هجری را اساس گذاشت وديوان را ترتيب در جماعت با مردم نماز تروايح ادا کرد.

9ـ ايشان يکی از 12 نفر مجتهد عصر صحابه هستند.

10ـ پس از رحلت در خانه حضرت عايشه رضی الله عنها در جوار رسول اکرم صلی الله عليه وسلم  وابی بکر صديق دفن گرديد.

11ـ همسرا؛ايشان با زينب دختر مظعون،ام کلثوم دختر حضرت علی بن ابی طالب کرم الله وجه وجميله دختر ثابت ازدواج کردند.

12ـ فرزندان؛حضرت عمر رضی الله عنه،صاحب 12 فرزند شدند که شش فرزندشان پسر وشش فرزند ديگر دختر بود.

پسران؛عبد الله،عبد الرحمن،زيد،عبيد الله ،عاصم وعياض.

دختران؛حفصه ( ام المؤمنين) رقيه،فاطمه،صفيه،  زينب وام وليد.

اسم ولقب:

ايشان،عمر بن خطاب بن نفيل بن عبد العزی می باشد، نسب ايشان با رسول خدا صلی الله عليه وسلم در کعب بن لوئ به هم می رسد.

کنيت: ابو حفص که روز جنگ بدر رسول اکرم صلی الله عليه وسلم ايشان را مسمی کردند.

لقب: فاروق (جدا کننده حق از باطل) اين لقب توسط نبی کريم صلی الله عليه وسلم در روز اسلام آوردن سيدنا عمر به ايشان داده شد،زيرا خداوند به وسيله او اسلام را عزيز وقوی ساخت و او حق را از باطل جدا کرد.

ويژه گی ها،ومحيط رشد ونموی عمر رضی الله عنه:

عمر فاروق رضی الله عنه در مرکز دينی عرب،يعنی: مکه معظمه در خانه که به قوت ورشادت معروف بود به دنيا آمد ورشد يافت،در جاهليت برای رفع مشکلات ونزاع های موجوده ميان قبايل عرب در رأس هيأت ها برای ميانجيگری انتخاب می شد،از نظر جسمی شخصی بلند بالا،تنومند،نيکو صورت وقوی بود.

مسلمانان از دست ايشان در عهد جاهليت به خصوص سالهای اوج دعوت مرارت ها ديدند.

چگونه اسلام آورد؟

بنا به اختلاف روايات ايشان در سالروز بعثت سی سال داشت،در سال ششم بعثت ايمان آورد،از بدو مفتخر شدن به اسلام سخت گيری او از سر مسلمنان برداشته وبر سر کفار فرود آمد.

پيش از ايشان 39 نفر از اصحاب اسلام آورده بودند که با اسلام آوردن عمر فاروق رضی الله عنه تعداد مسلمانان به چهل نفر رسيد.

رسول اکرم صلی الله عليه وسلم دعا کرد. خداوند هم دعايش را مستجاب نمود،دعای پيامبر اين بود:« اللَّهُمَّ أَعِزَّ الْإِسْلَامَ بِأَحَبِّ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ إِلَيْكَ بِأَبِي جَهْلٍ أَوْ بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ» "بار خدايا! اسلام را به هر يک از اين دو نفری که نزد تو محبوب است عزت بده،ابی جهل يا عمر بن خطاب" که خداوند دعای پيامبرش را پذيرفت ودومی را بر گزيد،که: اسلام آوردن عمر نشانه محبوبيت وکرامت او در پيشگاه خداوند است.

مصاحبت با رسول اکرم صلی الله عليه وسلم:

همصحبتی وهمراهی با رسول اکرم صلی الله عليه وسلم چنان در ايشان اثر کرد که از او مؤمن مثالی ومتعهد به پروردگار،مطيع وفرمانبردار پيامبر،مخالف سرسخت دشمنان اسلام ساخت.در تمام غزوات وجنگ ها با رسول خدا صلی الله عليه وسلم حضور داشت،رسول اکرم صلی الله عليه وسلم از او با جملات در بار وگهربار خود تقدير کرده او را تحسين می نمودند،به اين حديث شريف توجه کنيد:« إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ وَقَلْبِهِ» " همانا خداوند حق را در زبان عمر جاری ودر قلب او نهاده است ".

سيدنا عمر با تدبير وشجاع،سياست مدار ومدبر ومشاوری امين بود وبنا به حکمت الهی در چند مورد  تحريم شراب،عدم قبول فديه،وموضوع حجاب از آن جمله است،او از سلسله جونان عهد رسالت بود وهمانند ساير اصحاب جليل القدر رسول اکرم صلی الله عليه وسلم در دامن رسالت به نيکوترين وجه تربيه گرديد. سالها همراهی با منجی عالم بشريت از او عمری ساخت که با همه شهامت،شجاعت و ... نتوانست رحلت جانسوزختم الأنبياء،نبی معصوم ورحمت جهانيان را تحمل کند،او از شدت الم ودرد فقدان رسول اکرم صلی الله عليه وسلم می گفت:" رسول اکرم صلی الله عليه وسلم از دنيا نرفته بلکه دوباره به ميان مردم باز می گردد ومی گفت: هر کس بگويد: رسول اکرم از دنيا رفته است گردنش را با شمشير می زنم".

ايشان همان طور که با مشرکان سخت گير ودشمن بود با منافقان مزور ورياکار نيز چنان تعاملی داشت،هر گاه می ديدند کسی با حرکت ويا سخن خود قصد اهانت به پيامبر اسلام را دارد می گفت: ای رسول خدا بگذاريد گردن اين منافق را بزنم...

رسول انسانيت سيدنا عمر رضی الله عنه را در شمار جمع ديگری از اصحابش به بهشت بشارت می دهد،همين او را کافی است که رسول اکرم صلی الله عليه وسلم در حالی که از ايشان راضی بود از دنيا رفتند.

نقش عمر فاروق رضی الله عنه در زمان خلافت ابی بکر صديق:

عمر رضی الله عنه به عنوان وزيری امين وصادق،همکاری خير خواه وياری مددکار برای حضرت ابو بکر صديق به حساب می رفت.

نقش ايشان هنگام اختلاف اصحاب در سقيفه بنی ساعده مهم وراهگشا بود،اقدام وی را بايد الهامی الهی دانست که در آن شرايط سخت دست به بيعت با ابوبکر رضی الله عنه پيش نمود وبه تعقيب ايشان،اولاً انصار وسپس مهاجرين برای انجام مراسم بيعت اقدام کردند.

آنان در آن شرايط خطير ابوبکر صديق را مناسب ترين گزينه به خلافت رسول خدا تشخيص دادند وخليفه کردن رسول خدا ابوبکر صديق را در نماز سند شاخصه برای تصدی خلافت راشده ايشان دانستند.

عمر رضی الله عنه همان طور که در زمان رسول اکرم صلی الله عليه وسلم سخت گير وشديد بود در زمان حضرت ابوبکر هم رويه اش چنين بود،البته حلم وبردباری وگذشت وعفو ابی بکر ايجاب می کرد تا در کنارش وزيری سخت گير باشد،در ساختار دولت اسلامی پس از رسول اکرم صلی الله عليه وسلم حلم،صبر وشکيبايی خليفه وهيبت وشدت وقوت وزير او ،باهم در آميخت وآن ساختار مستحکم را ساخت.

در مسند خلافت:

بعد از در گذشت جانشين رسول خدا صلی الله عليه وسلم بنابر وصيت ايشان،وتأييد شورا واخذ بيعت از کافه مردم،عمر فاروق به عنوان « امير المؤمنين» زمام خلافت را بدست گرفت،ايشان در شرايطی جانشين رسول خدا گرديد که مسلمانان با فارسيان وروميان در حال جنگ بودند؛شهرها يکی پی ديگری فتح می شد،بلاد مفتوحه نيازمند کار گزاران خدا ترس،امين،صادق وبا درايتی بود که بايد،در جای پای خليفه پا می گذاشتند وسياست عادلانه که متأثر از تعاليم اسلامی بود را به تبع از امير المؤمنين پی گرفته وبکار می بستند،عرب  های مسلمان وفاتح در برابر سيل مال ومنال وغنايم قرار گرفتند،اين خطر احساس می شد که مبادا مجاهدان فريفته دنيا شوند ومحبت دنيا وشرينی های آن،آنها را از ميدان جهاد ورزم به سرير رفاه وآسايش بکشاند،بدين لحاظ حضرت عمر رضی الله عنه بهترين تدبيرها وبرنامه ريزی ها را طرح کرد،ودر دوران خلافت راشده اش بزرگترين خدمات را در تاريخ مسلمانان بنام خود ثبت نمود.

کارهای نيمه تمام جهادی زمان خليفه اول توسط خليفه دوم رضی الله عنه در جنگ با فارسيان،روميان،مصر وشام و... بپايان رسيد.

ساختار دولت اسلامی منظم،ديوان ها مرتب،حقوق ومستمری برای اصحاب کارکنان دولت اسلامی وازواج مطهرات واهل بيت تعيين،وبا بهترين وجه واتخاذ سياست درست خراج بر اراضی مفتوحه وضع وبرای عرصه های مختلف دولت اسلامی قوانين ومقررات ساخته شد،با شهروندان بلاد مفتوحه بر اساس رأفت اسلامی ،عدل وتسامح رفتار می شد،مسيحی،يهودی ودر مجموع پيروان کتابهای آسمانی آزادانه حق داشتند مراسم عبادی خود را بجای آورند،ايشان در طول زمان خلافت راشده اش کارهای انجام داده که تاريخ نظير آن را کمتر سراغ دارد!

جا دارد به پر توهای تجلی بخش  يکی از اهداف اساسی اسلام که اعطای حريت وآزادی برای مردم بود ودر زمان حکومت حضرت عمر رضی الله عنه با آن همه اقتدار جلوه خاص يافت اشاره کنم،آزادی بيان،نقد وانتقاد واز همه مهمتر نقد حکام کاملاً رسمی وقانونی بود،هر کس می توانست خليفه را نقد کند،ما در تاريخ داريم که زنها خليفه را نقد کردند،داستان آن زنی که به خليفه در باب مهر دختران در داخل مسجد اعتراض کرد را هرگز تاريخ به عنوان يکی از ده ها سند حضور زن در اجتماع وسند آزادی نقد فراموش نمی کند،من در عجبم از کسانی که امروزه بر منبری که روزگاری سيدنا عمر از بالای همان منبر توسط يک خانم مورد انتقاد واقع شد،حضور زن را در مسجد غير شرعی می دانند. وآن روز که خليفه بر منبر خطبه می خواند،يکی از اصحاب فرياد می کشد ای عمر ! گفته هايت را نمی شنويم ونمی پذيريم،گفت: چرا ؟ گفتند: چون تو بايد توضيح دهی که اين پيراهن بلند را از کجا آورده ای؟ ايشان خم بر آبرو نياورد ومخالف خود را منکوب نکرد،بلکه به فرزندش عبد الله گفت: بلند شود وتوضيح دهد بعد از اينکه عبد الله بلند شد وتوضيح داد قناعت اصحاب حاصل گرديد وبعد گفتند: حالا بگو که می شنويم وفرمان می بريم.

لازم است گوشه از عدالت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه را ذکر کنم،آورده اند آنگاه که نيروهای لشکر توحيد قدس را در محاصره داشت،متوليان شهر قدس که مسيحی بودند پيشنهاد صلح وتسليم شهر بدون جنگ را نمودند،از طرف مسلمانان اين پيشنهاد پذيرفته شد،جريان به مدينه منوره( دارالخلافه) گزارش گرديد،امير المؤمنين عمر رضی الله عنه با اصحاب رسول خدا در رابطه با فتح بيت المقدس مشوره کرد،سيدنا علی بن ابی طالب رضی الله عنه به سيدنا عمر مشوره داد که چون قدس شهر بسيار مهمی است خود شما شخصاً برای تسليم گرفتن شهر عازم شويد،اين پيشنهاد مورد پذيرش خليفه قرار گرفت،خليفه عادل،سيدنا علی بن اب طالب رضی الله عنه را به جای خويش در مدينه قرار داد وخود به سوی شام حرکت کرد،خليفه که شرق تا غرب را کنترل می کند بدون گارد تشريفات ولشکر وسلاح فقط با غلام خود حرکت کرد،در ميان راه به غلامش گفت: بايد در راه هم عدالت رعايت شود،وسيله سواری شان شتری بود،با تناوب بر شتر سوار می شدند ويک نوبت هم شتر را خالی همراهی می کردند،از نهايت تشدد در عدل چون ساعت در آن زمان نبود،خليفه بر شتر سوار می شد وسوره «يس» را می خواند،وبعد غلام پائين می شد وبه اندازه قرائت يک سوره «يس» شتر را خالی همراهی می کردند،تا اين که به سرزمين سوريه رسيدند،در مناطق خوش آب وهوای سوريه لشکريان توحيد را ديدند که در سايه سار باغ ها وروی چمن ها اردو زده اند،اين وضعيت را که ديدند،فوراً هدايت داند که نيروها بايد از اين منطقه خوش آب وهوا بيرون شود،استدلال شان اين بود که نيروی نظامی لشکر توحيد بايد در سخت ترين شرايط ومناطق سخت ودشوار اردو زند،  وآن نيرو می بايست خود را با نا ملايمات وطاقت فرسا ترين وضعيت وفق دهد.

ارکان حرب نيروی موحد به استقبال امير المؤمنين،عالی ترين رهبر جهان اسلام شتافت،اتفاقاً غلام بر شتر سوار بود،وسيدنا عمر پاهايش با گل وخاک آلوده شده بود،مجموعه ارکان حرب ( عمر وبن العاص،شرحبيل بن حسنه،خالد بن الوليد،يزيد بن ابی سفيان وابو عبيده بن الجراح) اين بی تکلفی خليفه وبا پای به داخل گل ولای آمدن را برای خود کسر شأن دانستند،ولی جرأت نکردند بگويند،برای سيدنا ابو عبيده بن الجراح ( امين اين امت) گفتند،تو برای خليفه بگو که چون می خواهد به نزد بزرگان مسيحيت برای فتح قدس برود اينگونه رفتن مناسب شأن خليفه اسلام نيست. ابو عبيده رضی الله عنه برای امير المؤمنين جريان را گفت:عمر  رضی الله عنه فرمود: « نحن قوم أعزنا الله بالإسلام ولو ابتغينا العزة في غيرها أذلنا الله » "خداوند ما را به اسلام عزت داده است اگر عزت را در جای ديگر جستجو کنيم،خداوند ما را خوار می گرداند".

خليفه راشده با همان وضعيت وارد قدس شد وقدس را تسليم گرفت او پرچم اسلام را در قدس برافراشت ما فرويش انداختيم! او قدس را فتح کرد ما بابی توجهی به دشمنش داديم،خدا يا می دانم که هيچ عذری موجه نيست! پس ما را توفيق عنايت کن.

ويژگی ها:

1ـ در دفاع از عقيده:

عمر فاروق رضی الله تعالی عنه قبل از اسلام آوردن با مسلمانان دشمنی داشت،او می گفت: اينان از کيش آبا و اجداد خود روی گردانيده اند،پس از ايمان آوردن يکی از عساکر لشکر بزرگ توحيد بود،او در دفاع از عقيده ودينش هرگز حاضر به مصالحه نشد،قبل از او مسلمانان در خفا مراسم های عبادی شان را بجای می آوردند،چون سيدنا عمر ايمان آورد مسلمانان از اختفا بدر آمدند،ايشان در داخل حرم کعبه با صدای بلند فرياد می زد: من از دين گذشته به اسلام گرويدم.

2ـ التزام در برابر حق:

در اجرای حق،هيچ گاه ملاحظه خانواده،دوست،و ... را نمی نمود،در قضيه اسرای بدر،ايشان شديد بر خورد می کردند،گفتند: اينان زعمای قريش اند بياييد گردن اينها را بزنيم،واين شدت را سزای کسانی می دانست که با خدا ورسول او  ستيز می کردند.

در روز صلح حديبيه هر گز نمی توانست شروطی که کفار وضع کرده وعلی الظاهر به ضرر مسلمانان بود را با رضايت بپذيرد،پيش رسول خدا آمد وگفت: يارسول الله آيا ما بر حق وآنان بر باطل نيستند،رسول خدا فرمودند « چرا» تا حدی پيش رفت که آخر رسول خدا برايش فرمودند:« ای پسر خطاب! من رسول خدايم وهرگز خداوند من را ضايع نمی کند» سپس حضرت عمر رضی الله تعالی عنه قانع شد.

3ـ فرمان برداری از رهبری:

باهمه آن سخت گيری وشدت که ايشان در برابر حق از خودنشان می داد،اما اگر حق را در جانب ديگری می يافت فوراً تسليم می شد وآن را می پذيرفت،در قضيه صلح حديبيه با همه شدت ومخالفت همين که ديد پيامبر شان راضی است در جا تسليم شد،ودر جريان جنگ با مرتدين سيدنا عمر مخالفت کرد،که مبادا با برادران مسلمان جنگ شود اما موقف حضرت ابوبکر او را به خضوع واطاعت واداشت وچون دريافتند که حق به جانب خليفه رسول خداست ايشان اولين کسی بود که لبيک گفت واطاعت کرد.

4ـ ترحم به ملت:

حضرت عمر رضی الله تعالی عنه با آن همه شدتی که داشت ولی به ضعفا، فقراء ومردم چنان ترحم ومهربانی داشت که کمتر در تاريخ ديده ايم،پس از اينکه مردم احساس کردند که عمر رضی الله عنه خليفه گرديده،ايشان به منبر رفته چنين خطبه ايراد کردند:«ای مردم! سخت گيری وشدتی که من داشتم چند برابر شده است،زيرا سخت گيری های من نسبت به ستمگران وکسانی است که بر مسلمانی می تازد وتجاوز می کند،بر عکس من در برابر افراد ديندار وکسانی که بر خط خود استوار اند کاملاً نرم ومهربانم،من به هيچ کس اجازه نخواهم داد به کسی ستم کند اگر کسی را به چنين جرمی بگيرم،او را بر زمين خوابانيده وپای خود را چنان بر صورتش فشار می دهم تا در برابر حق تسليم شود،اما در برابر اهل گذشت وبخشش ونيکان گونه صورتم همچون خاک زير پای شان خواهد بود».

اين است ترحم،عطوفت،مرحمت وگذشت حاکم مشفق وناصح امت او بر اين اساس شب پاسبانی می داد،در حالی که مردم خواب بودند او شب ها گشت می زد تا حال رعيت را دريابد ،ايشان خود را مديون مردم می دانست اما چماق داران جهل،تزوير وزور،مردم را نوکر خود می شمرند،داستان همان زن را حتماً شنيديد،که از فرط گرسنگی فرزندانش ريگ ها در ديگ گذاشته بود وبرای فرزندان خود می جوشانيد وآنها را مصروف می کرد،تااينکه قرار شوند وبخوابند،عمر رضی الله عنه چون اين وضع را ديد،رفت وبر دوش خود آرد وروغن آورد وبا دست خود غذا تهيه کرد وبه پسر ها غذا داد تا سير شدند او امت را غذا می داد تا سير شوند مدعيان حکومت عمری غذا را از ملت می گيرند تا ملت بميرد،فرق از کجاست تا به کجا !

در سال 18 هجری قمری که به ( قحطی مشهور شد) حضرت عمر رضی الله عنه سوگند ياد کرد که هرگز گوشت نخواهد خورد تا شکم اطفال مسلمانان سير نشود معمولاً شتر،گاو وگوسفند در مسجد ذبح،وبرای فقرا توزيع می شد، روزی طباخ قسمتی از جگر،گرده ودل حيوان مذبوحه را بريان وبرای امير المؤمنين تقديم کرد،ايشان گفتند: « اين غذا از آن کيست»؟ طباخ گفت: از شماست ای أمير المؤمنين! فرمود: « بدبخت! مادر به داغت بنشيند - اين غذاها را بردار وبرای فقرای مسلمانان توزيع کن وبرای من همان نان خشک وروغن زيتون ونمک را بياور» حضرت عمر تمام کاروانهای امدادی غذايی را که از شهر ها می آمد بدون اين که  چيزی از آنها بخورد ميان فقرای مسلمانان تقسيم می کرد وغذای خودش همان نمک،روغن زيتون ونان جو بود،ايشان درد امت را با تمام وجود خود لمس می کرد،در خطبه فرمود:« چگونه می توان حال رعيت را در يابم،اگر دردهايی که به آنها می رسد را شخصاً لمس نکنم»

ايشان در رابطه با حفظ،ونحوه مصرف بيت المال نهايت دقت ودغدغه داشت،مردم را صاحب بيت المال می دانستند،ايشان در جای می فرمود: « هيچ کسی از ديگری در اين مال مستحق تر نيست،مال از آن امت،ومن هم فردی از امت می باشم» اهميت موضوع از اينجا مشخص می شود که با درايت وحکمت است که کشتی عدالت اجتماعی که سکان آن در دست سياستمدار،مدبر ومدير بزرگ مسلمانان است از ميان امواج وطوفان ها سالم گذرنمود.

5ـ درايت وخبرگی،عامل مهم در اداره دولت:

حضرت عمر رضی الله عنه کار گزاران خود را شديداً زير نظر داشت،در انتخاب واليان مناطق ملاک های مهمی را مورد دقت قرار داده  وگزينش سختی می نمود،جدای از زهد،تقوی وخا ترسی،توان متولی در انجام مسؤليت را هم از شرايط اساسی يک کار گزار می دانست،او اشخاصی را تعيين می کرد تا سياست عدالت اجتماعی منبعث از اسلام را که او در صدر برنامه کارش قرار داده بود اجرا کنند،بنا به گفته دکترمحمد عماره ( عدالت اجتماعی عصر حضرت عمر رضی الله عنه عدالت محض يک صحابی رسول اکرم صلی الله عليه وسلم  نيست،بلکه عدالت خليفه اسلام،زعيم دولت اسلامی وامير المؤمنين است واين عدل يک موقف فردی ناشی از فکر شخصی،خصوصی و ويژه نيست،بلکه برای اين عدل بستر سازی های لازم انجام شده بود وعدل دولت،قانون وجامعه بود واين عدل تجربه امتی بود که بزرکترين امپراطوری اسلامی را ساخته است).

ايشان پس از انتصاب والی ( استاندار) می فرمود: «من شما را حاکم ستمگر نمی فرستم،بلکه شما را ائمه وقدوه می فرستم،مبادا مسلمانان را تنبيه وخوار کنيد! ومبادا آنان را بيش از حد در جبهه نگهداريد ومرخصی ندهيد که به خانه های خويش برگردند!».

سخنان ماندگار:

·        « در کارهايت با کسانی مشوره نما که از خدا می ترسنند».

·        «بسا نگاه ها شهوت بار است  وهر نگاه شهوت آلود، حزن وانده مزمن در پی دارد»

·   « من در رابطه با بيت المال خود را همانند متولی يتيم می دانم،که اگر نياز نداشتم به مالش دست نمی زنم واگر نياز مبرم پيدا کردم با رعايت تقوی مصرف می کنم».

·        « های مردمان! جايگاه خود را خوب بسازيد،وبه اصلاح امورتان بپردازيد! واز پروردگارتان بترسيد».

در پايان می خواهم،وضعيت بغرنج وذلت باری را که دنيای اسلام در مقابل اشغال گران يهودی با آن روبرو بوده وفعلاً به برکت انتفاضه اقصی شريف که منشأ تقوی وخدا ترسی دارد آنان را از اين حالت نجات داده وبه سوی پيروزی بر اختاپوس ضد بشری ونژاد پرست اسرايل به پيش می برد وبه سفارش حضرت عمر رضی الله عنه متوجه تان سازم که به سعد ابن ابی وقاس نوشت:

گناه لشگريان خطرناک تر از تعرض دشمن:

پس از حمد وثنا،من تو ونيروهای همراهت را در همه حال به تقوای الهی سفارش می کنم،زيرا تقوای الهی بر ترين آمادگی بر دشمن است،وبه تو وهمراهانت دستور می دهم که پرهيز تان از گناه ومعاصی بيشتر از احتياط از دشمنان باشد،چرا که خطر ناشی از گناه لشکريان برای شان مهلک تر از دشمن شان است،وهمواره فلسفه پيروزی مسلمانان،نافرمانبرداری دشمنان شان از خداونداست،اگر چنين نباشدما که نمی توانيم در تجهيزات با آنان برابری کنيم،نه تعداد ما با آن ها برابرست ونه تجهيزات ما! اگر در گناه هم با آن ها برابر شويم آنان با استفاده از امکانات خود بر ما غلبه خواهند کرد،اگر ما با تقوا وفضل بر آنان چيره نشويم قدرت ما کارساز نخواهد بود!

هان بدانيد! محافظين الهی( فرشتگان) شما را کنترل می کنند،پس از آنان حيا کنيد،ودر حالی که در راه خدا بسر می بريد نا فرمانبرداری خدای را نکنيد! مبادا به اين فکر باشيد که دشمن از ما شرورتر وجنايتکار ترست پس اگر ما گناه هم بکنيم بر آنها مسلط می شويم،بسا اقوامی بودند که شرورتر از آنها بر آنان مسلط شده است همانندی که بر بنی اسرايل( به واسطه شرارت های شان) کفار مجوس حاکم شد...

همان طور که برای شما توفيق نصرت وپيروزی را از خدای تعالی می خواهم برای خود هم می خواهم که من را بر نفسم ياری کند،اين است خواسته من از خداوند که برای من وشما عنايت نمايد»!

من هم از خداوند می خواهم که لباس تقوا،زبان تقوا وسلاح تقوا را نصب امت مسلمان گرداند،که اين رمز پيروزی بر دشمن وبه خصوص بر زژيم غاصب اسرايلاست؛آن چيزی که حکام اکثر کشورهای اسلامی چندان بهره از آن نبرده وهر آن از فشار غاصب يهود به دامن غرب می افتند!امت اسلام بايد عرصه را بر حکام خود تنگ کند تا آنان قبل از اينکه با يهوديان وارد کارزار می شوند،که بايد بشوند،با نفسهای خود وارد معرکه شوند وبه تسويه درونی بپردازند که اگر موفق شدند بر يهوديان هم غلبه خواهند کرد.

های زعمای مسلمانان! بدانيد با همان سلاحی که اسلاف تان قيصر وکسری را شکست داد شما هم دشمن را شکست خواهيد داد!

به اميد بهره گيری هر چه بيشتر از رهنمون های بزرگان دين ودر همه عرصه ها.

پس هر گز سلاح تقوی وطاعت را فراموش نکنيد!

پی نوشت ها:

1ـ کتاب« اخبار عمر رضی الله عنه» از طنطاويين،ص 363 چاب هشتم مکتب اسلامی.

2ـ «الرياض النضرة في مناقب العشرة» از طبری  1/188.

3ـ تاريخ طبری 4/98-201.

4ـ دکتر عماره،مسلمونثوار بحث عمر بن الخطاب.

5ـ حيات الصحابه 3/450.

6ـ ترمذی،حديث 3683.

7ـ عقد الفريد  2/160.

8ـ جامع الأصول  8/ 558.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:13  توسط گروه اخوان مسلمین  | 

عاشورای مسیح !

 

به نام آنکه همه دوستش داریم ...

 

 

اساس مراسم عزاداری مسیحیان بر نمایش زندگی شهدای نخستین نهضت مسیحیت و نشان

 

دادن مظلومیت و شهادت آنان در دوران حکومت شرک و کفر و امپراطوری وحشی سزارها

 

و سرداران آنها است و نیز شرح حال حواریون و بخصوص تراژدی مریم و بیان فضائل و

 

کرامات و رنج ها و مظلومیت های او ، از همه مهمتر احیای خاطره خونین عیسی مسیح

 

و شکنجه ها و ظلم ها و سختی هایی که او از قوم خود و از ظلمه (رومی های بی رحم) تحمل

 

کرده است ، تحت عنوان مصائب ( Passions ) که مراسم و اشکال برگزاری و نمایش

 

و بیان آن تقلید و اقتباس شده است و در خدمت تاریخ خاص شیعه و بیان مصائب اهل بیت و

 

حضرت فاطمه و بالاخص شهادت امام حسین و خاندان و اصحاب بزرگوارش قرار گرفته است.

 

مراسمی از نوع تعزیه گردانی ، شبیه سازی نعش و علم و کتل و عماری و پرده داری و

 

شمایل کشی و معرکه گیری و قفل بندی و زنجیر زنی و تیغ زنی و موزیک و سنج زنی و

 

تعزیه خوانی و فرم خاص و جدید و تشریفاتی "مصیبت خوانی و نوحه سرایی جمعی " که

 

همه شکلش اقتباس از مسیحیت است و هر کس با آن آشناست به سادگی تشخیص می دهد

 

که تقلید است.

 

قفل زنی و سینه زنی ، زنجیر زنی و تیغ زنی حتی هم اکنون ، به همین شکل در لورد(Lourdes )

 

سالیانه در سالروز شهادت مسیح برگزار می شود و این است که با اینکه از نظر اسلامی این

 

اعمال محکوم است ولی همواره و همه ساله در این دو سه قرن اخیر انجام می شده و این در

 

عین حال که شگفت انگیز است ، روشن کننده این است که این مراسم ابتکار سیاست بوده

 

است. این مراسم غالباً به روشنی با سنت ها و حتی احکام شرعی منافات دارد ، حرمتی که

 

مسلمان و شیعه برای ائمه و خاندان پیغمبر قائل است پیداست و در عین حال در شبیه ها

 

یک نره مرد نتراشیده سکینه می شود یا زینب و در صحنه حاضر می شود. شبیه و تعزیه

 

و نعش ، تقلید کورکورانه از مراسم میسترهای هفتگانه (7Mysteress ) و میراکل( Miracles )

 

و نمایش نعش عیسی بر صلیب و فرود آوردن و دفن و صعود و دیگر قضایا است.

 

نوحه های دسته جمعی درست یادآور کرهای کلیسا است و پرده های سیاه که به شکل خاصی

 

بر سر در تکیه ها و پایه ها و کتیبه ها آویخته می شود و غالباً اشعار جودی ومحتشم و غیره

 

بر آن نقش شده ، بی کم و کاست از پرده های کلیسا در مراسم تقلید شده  و شمایل گردانی و

 

نقش صورت ائمه و دشمنان و حوادث کربلا و غیره که در میان مردم نمایش داده می شود ،

 

پرتره سازی های مسیحی است؛ حتی اسلوب نقاشی ها همان است ، در حالیکه صورت سازی

 

در مذهب ما مکروه است ، حتی نوری که به صورت یک هاله ، گرد سر ائمه و اهل بیت دیده

 

می شود درست تقلیدی است و شاید با فره ایزدی و فروغ یزدانی در ایران باستان توجیه شده

 

است. این مراسم و تشریفات رسمی و بخصوص عزاداری اجتماعی و رسمی ، همه فرم هایی

 

تقلیدی از عزاداری و مصیبت خوانی و شبیه سازی مسیحیت اروپایی است. گاه حتی بقدری

 

ناشیانه این تقلید را کرده اند که شکل صلیب را هم که در مراسم مذهبی مسیحی ها جلوی

 

دسته ها می برند ، بدون اینکه کمترین تغییری در آن بدهند آوردند به ایران و همین الان هم

 

بدون توجه به شکل رمزی و مذهبی آن در مسیحیت ، جلوی دسته ها راه می برند و همه

 

می بینند که شاخصه نمایان هر دسته ی سینه زنی همین صلیب بمعنی " جریده " است و

 

در عین حال در نظر هیچکس معلوم نیست برای چیست؟ و هیچکس از آنهایی که آنرا

 

می سازند و حمل می کنند ، نمی دانند برای چه چنین می کنند؟! اما با اینکه این جریده در میان

 

ما هیچ مفهومی ندارد و کاری نمی کند ، همه ی شخصیت و عظمت و افتخار یک دسته به

 

همان جریده اش وابسته است. دعواها سر جریده است. ارزش و اعتبار و شکوه و فداکاری ،

 

اندازه ایمان و شور دینی یک دسته به بزرگی و سنگینی و زیبایی و گرانی جریده اش بستگی

 

دارد. جریده نه تنها از نظر شکل همان صلیب است بلکه از نظر لفظ هم همان اسم صلیب است

 

که همراه مسمی از اروپای شرقی و از زبان لاتین به فارسی آمده است، چون کلمه جریده نه

 

در فارسی و نه در عربی با این شکل هیچ مفهومی ندارد.

 

دکورها و پوشش ها و پرده هایی که در اروپای شرقی و ایتالیا و غالب کلیساهای کاتولیک

 

وجود دارد و همه می بینند با همان شکل به ایران آمد و چون مسجد امکان پذیرش این مراسم

 

و این تزئینات جدید را نداشت و برای چنین کارهایی ساخته نشده بود ، ساختمان هایی خاص

 

این امور بنا شد به نام: تکیه !

 

 

 ياحق ...

 

صلیب اسلامی !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 22:28  توسط گروه اخوان مسلمین  | 

 چه اندازه اين حديث صحيح است حديث (من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره، واخذل من خذله، وادر الحق معه حيث دار


كسي كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست خدايا دوست بدار كسي كه علي را دوست دارد ودشمن بدار كسي را كه علي را دشمن دارد وياري كن كسي را كه او را ياري كند وياري نكن كسي را كه ياري او را ترك ميكند وهر كجا او رفت حق را با او بگردان
اين حديث با اين لفظ، دروغي است كه بررسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- بسته شده است وفقط اين سخن پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم-: (من كنت مولاه فعلي مولاه) صحيح است وبعضي از علماء (اللهم وال من والاه وعاد من عاداه) را هم صحيح قرار داده اند اما بقيه (وانصر من نصره واخذل من خذله وأدر الحق معه حيث دار) دروغي محض بر رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- است شيعيان  نمي توانند سند صحيحي براي آن بياورند.

تازه اين جمله اخير خلاف واقيعت و حقيقت است زيرا به اعتقاد شيعه هيچ يك از امت تا به شهادت رسيدن حضرت عثمان -رضي الله عنه- او را ياري نكردند اما باوجود اين، در زمان حضرت ابوبكر، عمر وعثمان -رضي الله عنهم- موفق وپيروز بودند وبعد از به شهادت رسيدن حضرت عثمان -رضي الله عنه- مردم به سه گروه تقسيم شدند. گروهي با حضرت علي -رضي الله عنه- بودند، گروهي با او مخالفت كردند وگروهي كناره گيري كردند وكساني كه او را ياري كردند پيروز نشدند بلكه كساني كه با او جنگيدند پيروز شدند وسر انجام هم پيروزي از آن آنها شد وسر زمينهايي هم فتح كردند و حضرت علي -رضي الله عنه- فقط در جنگ با خوارج پيرزو شد. اما حديث صحيح (من كنت مولاه فعلى مولاه) به چند دليل بر امامت حضرت علي بن ابي طالب دلالت نمي كند كه عبارتند از.

(1) (اگر پيامبر  -صلي الله عليه وآله وسلم- ميخواست به مردم بگويد كه حضرت علي -رضي الله عنه- بعد از او جانشين وي است اين سخن را در ايام حج ميگفت نه بعد از آن ومشخص است كه پيامبر  -صلي الله عليه وآله وسلم- بعد از حج در مكاني بنام غدير خم، در راه مدينه اين سخن را ايراد كردند.

(2) جايي كه در آن اين حديث ايراد شده است يعني غديرخم، مكاني ميان مكه ومدينه در جحفه است وجحفه نزديك شهر رابغ ودر پانزده كيلومتري آن قرار دارد پس غديرخم (160) كيلومتري از مكه فاصله دارد وبهيچ عنوان: محل اجتماع حجاج نيست [بعضي گمان كرده اند كه رسول خدا اين سخن را در جايي كه همه حجاج از هم جدا مي شدند ايراد فرموده است.
].

(3) عبد الحسين شرف الدين موسوي در كتابش (المراجعات) در مورد حديث: (من كنت مولاه فعلى مولاه) ميگويد: آيا به رسول خدا دستور داده نشد كه آنرا (خلافت علي را) تبليغ نمايد؟

آيا خداوند در اين مورد او را درتنگنا نگذاشت بطوريكه سخن خداوند باتهديد مشابهت دارد، خداوند مي فرمايد: ?يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ?. سوره مائده آيه (67) [الراجعات ـ مراجعه شماره (12)  ص 140]. (أي پيامبر آنچه از جانب پروردگارت نازل شده است تبليغ كن، اگراين كار را نكردي رسالت خداوند را تبليغ نكرده اي).

ظاهر سخن موسوي اين را ميرساند كه پيامبر، خلافت حضرت علي -رضي الله عنه- را قبل از اين (غديرخم) تبليغ نكرده است در نتيجه تمام ادله اي كه شيعه قبل از غديرخم به آن استدلال ميكنند، باطل ميشود واين حديث را رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- تقريباً سه ماه قبل از وفاتش ايراد فرمودند.

(4) پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- بعد از حجة الوداع از كسي نمي ترسيد اهل مكه ومدينه واطراف آنها يا فرمانبردار وتابع بودند ويا منافق ومغلوب بودند پس چرا خداوند مي فرمايد: ?وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ?. (خداوند تو را از گزند مردم مخافظت مي نمايد).

(5) كلمه (مولي) چه معنايي دارد آيابر مقصود شيعه كه امامت است دلالت مي كند براي واضح شدن اين نكته، مطلب زير را بخوانيد.

چرا پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- كلمه خلافت را واضح و روشن بيان ننمود وبه آن تصريح نكرد بطوريكه احتمال تأويل نداشته باشد. اگربپذيريم كه او اولي تر وشايسته تر است از كجا ميگوييد كه اين دليل برامامت است؟ خداوند مي فرمايد: ?إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ?[سوره آل عمران آيه (68).         ]. (نزديكترين مردم به ابراهيم كساني هستند كه از اوپيروي كردند).

خداوند مي فرمايد: ?مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ?[سوره حديد آيه (15).]. (جايگاه شما آتش است، آتش شايسته شماست).

تازه اگر بپذيريم كه او به امامت سزاوارتر است، هدف اينست كه در آينده سزاوارتر است واگر نه در آن زمان خود پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- امام بوده است.

ابن سكيت ميگويد: (ولاية) با كسره بمعني سلطان است و (ولايت) و(ولاية) بمعني نصرت وياري است[لسان العرب (15/40 ). ]. ومولي از (ولاية) است وبمعني ياور است و(والي) از(ولاية) است كه بمعني سلطان حاكم مي آيد وپيامبر فرمود: (مولي) ونگفتند (ولي) به همين خاطر فقهاء ميگويند: (اذأ اجتمع الوالي والمولي فايهما يقدم أي في الصلاة علي الجنازة فالوالي الحاكم والولي القريب. (هنگاميكه حاكم و خويشاوند هر دو حضور داشتند در نماز جنازه كداميك مقدم مي شود پس والي بمعني حاكم مي آيد ومولي بمعني خويشاوند مي آيد).

مطالب ديگري وجود دارد كه بخاطر طولاني شدن صحبت از ذكر آنها خود داري نمودم علاقه مندان ميتوانند به كتاب (منهاج السنة) شيخ الاسلام ابن تيميه رحمه الله مراجعه نمائيد.[منهاج السنة (7/303) بعد از آن]

(56) ودر صفحه (244) ميگويد:

(حديث (على مني وأنا من علي ولا يؤدى عني إلا أنا أو على) (حضرت علي -رضي الله عنه- از من است ومن از علي ام واز طرف من بجزمن و حضرت علي -رضي الله عنه- كسي ديگر نمي تواند ابلاغ نمايد).

محور اين حديث ابو اسحق سبيعي است و او مدلس مشهوري است وچه بساكه تدليس او از ضعفا است. اگر تصريح به تحديث نمايد حديث او صحيح است بلكه در بالا ترين مراتب حديث صحيح است اما صحبت اينجاست كه اگر تصريح به تحديث ننمايد در قبول حديثش توقف مي شود.

ابو اسحاق جوزجاني مي گويد: گروهي از اهل كوفه مذاهب خوبي نداشتند (شيعه بودند) آنها سران محدثين كوفه هستند مثل ابو اسحاق، اعمش، منصور، زبيد وديگران. و حديث امثال اينها به خاطر صداقتي كه داشتند، پذيرفته مي شود اگر تصريح به تحديث ننمايند در حديث آنها توقف مي شود زيرا بيم آن مي رود كه منابع آنها صحيح نباشد. اما ابو اسحاق از گروهي روايت مي كند كه شناخته نمي شوند ودر مورد زندگي آنها چيزي بجز روايات ابو اسحاق بين علما منتشر نشده است[تهذيب التهذيب (8/66).].

(57) ودر صفحه (244) مي گويد:

(واين شباهت دارد به سخني كه پيامبر  -صلي الله عليه وآله وسلم- در مناسبت ديگري به علي فرمود: (أي علي، تو هستي كه براي امتم بيان ميكني، آنچه از من در باره اش اختلاف كنند).

باور كردني نيست، هر گز پيامبر  -صلي الله عليه وآله وسلم- چنين سخني نگفته است بلكه اين حديث ساخته كذابين ودروغگويان است. درسند اين حديث ضرار بن صرد است واو كذاب ودروغگو است[امام ذهبي در زند گينامه ضرار بن صرد در كتاب ميزان الاعتدال (2/328) ذكر كرده است.
]. اين معين در باره ضرار ميگويد: كذاب است، نسائي مي گويد: فرد مورد اعتمادي نيست امام ذهبي ميگويد: من معتقدم كه اين حديث ساخته وپرداخته ضرار بن صرد است.

عزايزان خواننده! فراموش نكنيد آقاي تيجاني متعهد شد چنانچه در شماره فقره (55) متذكر شديم كه فقط احاديث صحيح را بياورد.

(58) ودر صفحه (245 ) مي گويد:  حديث دار در روز انذار: پيامبر اكرم  -صلي الله عليه وآله وسلم- اشاره به علي، فرمود: (إن هذا أخي ووصيي و خليفتي من بعدي، فاسمعواله واطيعوا) (اين برادرمن، وصي من وجانشين من بعد از من است پس به او گوش فرا دهيد واز او اطاعت نماييد).

اين حديث دروغ بر رسول خدا است، وتيجاني دروغ به خود بندگان خدا ميدهد. در سند اين حديث ابو مريم كوفي است وي فردي متروك بلكه كذاب است. ابن كثير مي گويد: اين حديث را فقط ابو مريم كوفي (عبدالغفار بن قاسم) روايت كرده است واو، متروك، كذاب وشيعه است. ابن مديني وديگران وي را متهم به وضع (ساختن) حديث نموده اند [البداية والنهاية (3/38).].

شيخ الاسلام ابن تيميه مي گويد:

(1) هنگاميكه اين آيه نازل شد تعداد فرزندان عبد المطلب به چهل نفر نرسيده بود[زيرا در حديث انذار آمده است كه چهل نفر از فرندان عبد المطلب جمع شدند].

(2) هر كس كه در نشر دين همكاري كند امام نمي شود.

(3) كساني ديگر، غير از حضرت علي -رضي الله عنه- هم دعوت را اجابت كردند وتاثير آنها از حضرت علي -رضي الله عنه- بيشتر بود مثل حضرت حمزه، جعفر وابو عبيده بن حارث -رضي الله عنهم أجمعين-.

(4) داستان انذار در صحيحين (صحيح بخاري ومسلم) (از زبان عبدالله بن عباس رضى الله عنهما آمده است: هنگاميكه رسول خدا بر صفا بالا رفت. . . [فتح الباري ـ كتاب التفسير ـ باب تفسير سوره تبت يدا ابي لهب ـ شماره (4971 ) ومسلم كتاب الايمان (355).]. ودر اين داستان وارد نشده است كه حضرت علي -رضي الله عنه- اجابت كرد.

(5) حضرت علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- در اين وقت بيشتر از يازده سال نداشت وي چگونه ميان پدران وپسر عموهايش بلند مي شود؟ وثابت  نيست كه حضرت علي-رضي الله عنه- در مكه رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- را ياري كند بلكه رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- بود كه او را سر پرستي مي كرد وكارهايش را انجام مي داد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 21:52  توسط گروه اخوان مسلمین  | 

زيارت عاشورا بدعتی کفرآميز!

در تاريخ كامل ابن اثير جلد 3 صفحه 55 و 56 آمده است كه: ” نافع عيشي مي گويد: يكبار همراه عمربن الخطاب و عثمان و علي ابن ابيطالب به محل نگهداري شتران زكات رفتم، عثمان زير سايه نشست و علي در كنار او ايستاد و آنچه را عمر مي گفت براي عثمان ديكته ميكرد، اما عمر در آن روز زير آفتاب سوزان ايستاده و از شتران زكات آمارگيري مي كرد و رنگ و دندان و مشخصات يكايك آنها را پيدا ميكرد و براي ثبت در دفتر بيت المال به علي ميگفت، علي در حاليكه از قدرت كار و اخلاص و امانت عمر به شگفت آمده بود به عثمان گفت: در كتاب خدا از قول دختران شعيب آمده كه: {يا ابت استئجره ان خير من استئجرت القوي الامين} يعني: {اي پدر او را استخدام كن چرا كه بهترين كسي كه مي تواني استخدام كني كسي است كه قوي و امين باشد.سپس علي (ع) با دست به سوي عمر اشاره كرد و گفت: اين است مرد نيرومند و امين

در كتاب مجالس المومنين و المسالك شرح الشرائع كه اثر دو دانشمند معروف شيعه يعني قاضي نور الله شوشتري و ابوالقاسم قمي است آورده شده است كه: ” چون عمر به سفر قدس رفت علي مرتضي را جانشين خود ساخت و حضرت علي (ع) دخترش ام كلثوم بنت فاطمه رضي الله عنهما را به ازدواج عمر  درآورد“ و اين بزرگترين دليل صميميت آنها و احترام عمر در نگاه علي مي باشد.

 آشكارترين دليل بر خلوص نيت حضرت علي براي عمر و خيرخواهي صادقانه او براي اسلام و مسلمين، موضع او در جنگ نهاوند و مشوره ي مخلصانه اوست.

تفصيل داستان از قرار زير است:

در سال هيجدهم و بنابر قولي نوزدهم هجري واقعه ي نهاوند به وقوع پيوست، انگيزه ي اين واقعه آن بود كه بعد از سقوط جلولا و فتح اهواز توسط مسلمين، ايرانيان با پادشاه خود يزدگرد كه آن وقت در مرو بود مكاتبه كردند و او را تحريك نمودند.يزدگرد به فرماندهان مناطقي كه ميان خراسان و حلوان و باب و سند بودند در اين خصوص نامه نوشتند.لذا سپاهي مركب از يكصد و پنجاه هزار مرد جنگي به سپهسالاري فيروزان در نهاوند گرد آمد، يزدگرد شور دفاع از وطن ساساني و حس ناسيوناليستي آنها را بر انگيخت،پرچم درفش كاوياني را كه از نظر ايرانيان پيام آور فتح و پيروزي بود و آتش مقدس كه آن را پرستش مي كردند به همراه آنها بود.در كتاب اخبار الطوال اثر دينوري ص 168 آورده شده است كه يزدگرد مردان شاه پسر هرمز را فرمانده كل سپاه قرار داد و به نهاوند گسيل داشت.

سعدبن ابي وقاص فرمانده لشكر اسلام نامه اي به حضرت عمر نوشت و جريان را به اطلاع وي رساند و پس از اينكه نزد وي آمد شفاهي هم توضيح داد و گفت كه مردم كوفه اجازه ميخواهند پيش از آنكه ايرانيان حمله را آغاز كنند با آنان بجنگند تا بدينوسيله در دل دشمن بيم و ترس بيافتد.

حضرت عمر اصحاب را گرد آورد و با آنان در اينباره مشورت نمود و پيشنهاد كرد كه خود شخصا به جبهه برود و اين جنگ سرنوشت ساز را از نزديك رهبري كند. طلحه بن عبيدالله برخاست و گفت: يا امير المومنين راي ، راي شماست هر آنچه فرمان دهي اطاعت خواهيم كرد. سپس عثمان برخاست و گفت: به عقيده من به استانداراد سوريه ،يمن و بصره دستور بدهيد تا در راس قواي تحت فرماندهي خود به سوي عراق حمله كنند و خود نيز شخصأ همراه با مردم مكه و مدينه حركت كنيد. در كوفه تمام نيروها به هم خواهند پيوست تا به فرماندهي شخص شما به سوي نهاوند رهسپار شوند.پس حضرت علي برخاست و با راي آن دو مخالفت كرد و گفت: صلاح نيست شما مدينه را ترك كنيد ، زيرا بقاي شما سبب يكپارچگي  و عدم حضور شما موجب آشفتگي و تفرق خواهد بود اعتقاد من اين است كه شما در مدينه بمانيد و به اهل بصره و ساير لشكريان اسلام دستور دهيد تا با يك سوم از نيرو هاي تحت فرماندهي خود به ميدان نبرد حركت كنند. حضرت عمر مشورت صميمانه حضرت علي را پذيرفت و نعمان بن مقرن موني را به فرماندهي كل منصوب كرد.

حضرت علي در نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 145 و نهج البلاغه صبحي صالح خطبه 146 مي فرمايد:” پيروزى و شكست اين امر(اسلام)بستگى به فزونى و كمى جمعيت نداشته اين دين‏خدا است كه آن را پيروز ساخت و سپاه او است كه آن را آماده و يارى كرد تا به آن جا كه‏ بايد برسد رسيد، و به هر جا كه بايد طلوع كند،طلوع نمود،از ناحيه‏ى خداوند به‏ما وعده پيروزى داده شده ، و ميدانيم خداوند به وعده خود جامه عمل خواهد پوشانيد،و سپاه ‏خويش را يارى خواهد فرمود.موقعيت زمامدار،همچون ريسمانى است كه مهره‏ها را در نظام مى‏كشد و آنها را جمع كرده ارتباط مى‏بخشد،اگر ريسمان از هم بگسلد مهره‏ها پراكنده ميشوند و هر كدام بجائى خواهد افتاد و سپس‏هرگز نتوان همه را جمع آورى نمود،و از نو نظام بخشيد.عرب امروز گرچه از نظر تعداد كم، اما با پيوستگى به اسلام فراوان، و با اتحاد واجتماع و هماهنگى عزيز و قدرتمند است.بنابراين تو همچون محور آسيا باش!و جامعه را بوسيله‏اى مسلمانان عرب به گردش‏در آور،و با همكارى آنها در نبرد،آتش جنگ را براى دشمنان شعله‏ور ساز!

زيرا اگر شخصا از اين سرزمين خارج شوى عرب از اطراف و اكناف سر از زير بارفرمانت‏بيرون خواهند برد(و آن گاه خواهى يافت)كه آن چه پشت‏سر گذاشته‏اى مهمتراز آن است كه در پيش رو دارى.اگر چشم عجمها فردا بر تو افتد خواهند گفت:اين اساس و ريشه‏ى عرب‏است اگر قطعش كنيد راحت مى‏گرديد،و اين فكر آن‏ها را در مبارزه‏ى با تو و طمع در نابوديت ‏حريص‏تر و سر سخت‏تر خواهد ساخت.و اين كه يادآور شدى.آنها به جنگ‏مسلمانان آمده‏اند و ناراحت هستى-خداوند سبحان بيش از تو اين كار را مكروه ميدارد،و او برتغيير آنچه نميپسندد تواناتر است و اما ياد آوريت در مورد تعداد زياد سربازان دشمن ،(بدان)كه ما در گذشته درنبرد، روى تعداد تكيه نمى‏كرديم، بلكه به يارى و كمك خداوند دست‏به مبارزه ميزديم(و پيروز ميشديم)

همچنين وقتي كه حضرت عمر براي رفتن به جنگ روميان، قبل از جنگ يرموك كه بزرگترين معركه هاي شام و تعيين كننده سرنوشت فتوحات آن سامان بود، با حضرت علي مشورت نمود رايي حاكي از اخلاص و خيرخواهي ارايه داد، آنگاه ابوعبيده پيكي به سوي عمر فرستاد و او را مطلع ساخت كه نيروهاي روميان دريا و خشكي را فراگرفته و چون سيلي خروشان در حركت اند، حضرت عمر مهاجران و انصار را جمع كرد و نامه ي ابوعبيده را قرائت نمود، آنان نتوانستند خود را كنترل كنند و گريه سر دادند و از حضرت عمر اجازه خواستند تا به جبهه شام بروند و به ياري برادران خود بشتابند ، آتش شوق و حماسه مهاجران و انصار در حال فزوني بود كه عبدالرحمن بن عوف پيشنهاد كرد كه شخص اميرالمومنين براي حمايت مجاهدان شام، فرماندهي سپاه را به عهده گيرد.

در اين هنگام حضرت عليبه مخالفت برخاست متن سخنان حضرت در كتاب نهج البلاغه   صبحي صالح خطبه 133 و نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 134 مي باشد كه فرمودند: خداوند به پيروان اين دين وعده داده و بر عهده گرفته كه اسلام را سر بلند،و نقاط ضعف‏آنها را بر طرف سازد.آنكس كه آنان را در آنهنگام كه اندك بودند يارى كرد،و در آنموقع كه در اثر كمى نفرات نمىتوانستند از خود دفاع كنند از آنها دفاع نموده همو زنده است.هرگز نميميردولى تو اگر شخصا بسوى دشمن حركت كنى و مغلوب گردى براى شهرهاى دور دست‏مسلمانان پناهى نمى‏ماند،(و اگر تو در ميدان جنگ كشته شوى،پيش از آن كه مردم با ديگرى‏بيعت كنند)كسى نيست كه به او مراجعه كنند.پس مرد جنگ آزموده‏اى را به سوى آنهابه فرست و گروهى كه مشكلات و سختيهاى جنگ‏ها را ديده‏اند و خير خواه و نصيحت‏پذيرند با او همراه ساز!پس اگر خداوند پيروزى داد همان است كه تو مى‏خواهى

پرواضح است كه اگر حضرت علي نسبت به حضرت عمر سوء نيتي دشت يا قلبأ از او ناراضي بود و او را غاصب حق خود مي دانست، همواره منتظر فرصتي براي اعاده ي حق خود ميشد و براي از بين بردن غاصب حق خود، از اين فرصت طلايي استفاده مي كرد و او را راهنمايي مي كرد كه شخصأ به ميدان نبرد برود و در آنجا كشته شود يا اينكه كسي را براي كشتن او ماموريت مي داد تا هيچگونه مسوليتي متوجه او نگردد و زمينه براي خلافت وي فراهم آيد، اما ميبينيم كه چگونه با دلسوزي و صميميت فوق العاده اي در راستاي خيرخواهي عمر و ساير مسلمين مي كوشد.

در كتاب تاريخ كامل جلد 4 صفحه 399- 402، تاريخ طبري صفحه 2402، تاريخ يعقوبي صفحه 167و كتاب البدايه و النهايه جلد 7 صفحه 55 آمده است كه: ” زمانيكه مسيحيان از حضرت عمر خواستند تا شخصأ به       بيت المقدس رفته و قرار داد صلح را امضاء كند و كليدهاي مسجد الاقصي را تحويل بگيرد و ابوعبيده به امير مومنان نوشت كه فتح قدس به تشريف آوري او موقوف است، او نيز كليه اصحاب برجسته و صاحب نظر را جهت شورا در اين قضيه دعوت كرد ،عثمانعنوان داشت حال كه وحشت و اضطراب بر مسيحيان سايه گسترده بهتر است به تقاضاي آنها وقعي ننهند تا بيشتر تحقير شده و بدون قيد و شرط سلاح بر زمين بگذازند، اما حضرت علي مصلحت دانست تا خليفه مسلمين به قدس برود و چنين گفت: (اين يك شرف و افتخار تاريخي است كه در هر زمان براي همه كس پيش نمي آيد و از طرف ديگر باعث افتخار مسلمين خواهد شد) عمر نظر او را تائيد كرد و مقدمات سفر به قدس را فراهم كرد و در غياب خود علي را به جانشيني خويش منصوب و انجام كليه وظايف مربوط به خلافت را به عهده ي وي گذاشا و خود در ماه رجب سال شانزدهم هجري ، مدينه را به قصد شام ترك گفت

در كتاب كنزالعمال جلد 7 صفحه 105 و الاصابه جلد 1 صفحه 133آورده شده است كه: ” حسين بن علي مي گويد: روزي حضرت عمر به من گفت: فرزندم، چه خوب بود همواره نزد ما مي آمدي و با هم مي بوديم، من نيز روزي نزد او رفتم، اما معاويه به تنهايي مشغول صحبت بود و ديدم فرزند عمر بيرون در ناده و اجازه ورود به او داده نشده، اذا من از همانجا برگشتم.

بعد از آن وقتي عمر مرا ديد گفت: فرزندم چرا نيامدي، گفتم من آمدم ولي شما با معاويه مشغول سخن بودي و فرزندت را ديدم كه برگشت من نيز برگشتم، آنگاه حضرت عمر گفت: تو از عبدالله فرزند عمر، به ورود سزاوارتري، زيرا ايماني كه در قلب ما ريشه دوانده بر اثر لطف خدا و بركت شما اهل بيت بوده است“.

همچنين در كتاب الاصابه جلد 1 صفحه 105 آورده شده است كه: ”ابن سعد از جعفر صادق فرزند محمد باقر(رضي الله عنه) از پدرش علي بن الحسين(ع) نقل مي كند كه وي گفت: پوشاك و لباسهايي از يمن براي عمر آوردند، وي آنها را ميان مردم تقسيم نمود، مردم لباسهاي جديد را پوشيده به مسجد آمدند، حضرت عمر بين منبر و قبر رسول الله(ص) نشسته بود، مردم مي‌آمدند و سلام مي گفتند و براي او دعاي خير مي كردند.در اين هنگام حسن و حسين از خانه ي مادرشان فاطمه( ع) بيرون آمدند و از كنار جمعيت رد شدند، در حالي كه لباس جديدي بر تن نداشتند.عمر با ديدن آنها افسرده و غمگين شد، پرسيدند علت ناراحتي چيست؟ جواب داد من از بابت اين دو پسر ناراخت هستم كه به اندازه قد آنها پوشاكي وجود نداشت، سپس نامه اي به كارگزاران خود در يمن نوشت تا هرچه سريعتر دو دست لباس براي حسن و حسين بفرستند.چون لباس رسيد آنرا با آنان پوشاند آنگاه مطمئن و مسرور گشت“.

در مسند امام حنبل و مسند حضرت علي آورده شده است كه: ”ابوجحيفه مي گويد:من شاهد بودم كه حضرت علي بعد از وفات عمر تشريف آورد و چادر را از چهره اش برداشت و گفت: رحمت خدا بر تو باد اي ابو حفص، بخدا سوگند بعد از رسول خدا(ص) غير از تو اي عمر كسي باقي نمانده كه من از خدا بخواهم نامه اعمالم مانند نامه اعمال او باشد“.

همچنين در كتاب الفتوحات الاسلاميه نوشته سيد احمد زيني دحلان جلد 2 صفحه 429 آورده شده است: ”حضرت علي هنگام وفات عمر مي گريست، پرسيدند به چه جهت اين همه گريه مي كني؟ جواب دادند: بخاطر مرگ عمر گريه مي كنم همانا موت او شكاف و خلايي در اسلام ايجاد نمود كه تا ابد پر نخواهد شد

آيا حضرت علي( ع) با غاصبان حق خود و فدك چنين رفتاري مي كند و فوت عمر را خلايي در اسلام مي داند؟

در طبقات ابن سعد جلد 8 صفحه 37 طبع بيروت و سيره حلبيه جلد 3 صفحه 361 آورده شده است كه: ”عامر مي گويد وقتي حضرت فاطمه مريض شد، حضرت ابوبكر صديق نزد او رفت و اجازه ورود خواست.حضرت علي به حضرت فاطمه گفت: ابوبكر اجازه ورود ميخواهد. حضرت فاطمه فرمود: ورودش را مي پسندي؟ حضرت علي فرمود:بله، حضرت ابوبكر نزد فاطمه وارد شد و از او دلجويي نمود و حضرت فاطمه از او خشنود شد“.

در السنن للبيهقي مع الجواهر النقي جلد 6 صفحه 301 و الاعتقاد علي مذهب السلف للبيهقي ص 181 طبع مصر آورده شده است: ”هنگامي كه فاطمه مريض شد ابوبكر صديق نزد او رفت و اجاره ورود خواست، حضرت علي به حضرت فاطمه گفت: ابوبكر است، اجازه ورود مي خواهد.حضرت فاطمه فرمود: اگر دوست داري ، به او اجازه بده، پس به او اجازه ي ورود داده شد. حضرت ابوبكر وارد شد و براي جلب رضايت فرمود: به خدا قسم به خاطر جلب خشنودي خدا و رسولش و شما اهل بيت، ديار و مال و اهل و خويشاوندان را ترك كردم و از فاطمه طلب رضايت نمود و او هم خشنود شد“.

در شرح نهج البلاغه كه از كتب شيعي است ابن ميثم بحراني در طبع قديم جلد 35 صفحه 543 و طبع جديد جلد 5 صفحه 104 گفتگوي بين ابوبكر صديق و حضرت فاطمه را چنين نقل كرده است: ”قال: ان لك ما لا بيك، كان رسول الله(ص) ياخذ من فدك قوتكم و يقسم الباقي و يحمل منه في سبيل الله و لك علي الله ان اصنع بها كما كان يصنع فرضيت بذلك و اخذت العهد عليه به...“.

از روايت مذكور چنين بر مي آيد كه اگر بالفرض و بنابر طبيعت بشري در دل حضرت زهرا نسبت به ابوبكر صديق كدورتي و رنجشي بوجود آمده باشد در نهايت آن رنجش و كدورت رفع شده است و حضرت فاطمه زهرا در حالي از دنيا رحلت فرمودند كه كاملا از ابوبكر صديق خشنود و راضي بوده است.

اينها خلاصه اي از بعضي كتب معتبر بود كه نشان دهنده روابط خوب بين اهل بيت پيامبر و حضرت عليبا خلفاءراشدين بود و باز جاي سوال باقيست با چنين مدارك و اسنادي شيعيان به چه دليلي زبان به لعن آنان باز مي كنند.

ادامه دارد...... 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 18:44  توسط گروه اخوان مسلمین  | 

اگر زندگي شرافتمندانه و حيات طيبه و پاكيزه مي‌خواهيد ،دعوت خدا و رسول‌ صلي‌الله عليه وسلم را اجابت ك

(خطبه جمعه) امروز بايد امت اسلامي با بازگشت به سوي الله و رسول و اتحاد و انسجام در مقابل اشغالگران بايستند. مسلمانان بايد دستجمعي توبه كنند و همه به سوي الله سبحانه‌وتعالي رجوع كنند. تا زماني كه ما توبه نكنيم و زن و بچه‌هاي ما در خانه توبه نكنند و نماز را بر پا نكنيم و از گناه دست بر نداريم و امر به معروف و نهي از منكر نكنيم و براي اصلاح جامعه تلاش نكنند، اين وضع ادامه خواهد يافت...

الحمد‌لله وحده و الصلاة و السلام علي من لا نبي بعده.
اما بعد فأعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم‌الله‌ الرحمن الرحيم:
«يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول إذا دعاكم لما يحييكم و اعلموا انّ الله يحول بين المرء و قلبه و أنه اليه تحشرون. و اتقوا فتنة لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصة و اعلموا أنّ الله شديد العقاب. و اذكروا اذ أنتم قليل مستضعفون في الأرض تخافون أن يتخطفكم الناس فأواكم و أيدكم بنصره و رزقكم من الطيبات لعلكم تشكرون. يا ايها الذين آمنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا أماناتكم و أنتم تعلمون. و اعلموا أنما أموالكم و أولادكم فتنة و أن الله عنده أجر عظيم». صدق‌الله العظيم

الله سبحانه و تعالي در اين آيه از شما مؤمنين خواسته است كه دعوت خدا و رسول را اجابت كنيد زيرا اين دعوت در جهت احيا و زنده گرداندن شماست. اگر زندگي شرافتمندانه و آبرومندانه مي‌خواهيد، اگر حيات طيبه و پاكيزه مي‌خواهيد، سعادت دنيا و آخرت مي‌خواهيد، دعوت خدا و رسول‌ صلي‌الله عليه وسلم را اجابت كنيد. آنچه خدا و رسول ما را به آن فراخوانده‌اند در جهت احياي ما در جنبه‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي و زندگي شرافتمندانه دنيوي و اخرويست.

قرآن عظيم‌الشأن به صراحت به ما مي‌فرمايد كه سربلندي و عزت شما در اجابت دستورات الله و رسول‌ است. آنگاه كه مسلمانان دستورات الله و رسول را اجابت مي‌كردند، فرمان خدا و رسول را روي چشم مي‌گذاشتند، براي قرآن عظيم‌الشأن و سنت و سيرت حضرت رسول صلي‌الله عليه وسلم اهميت قائل بودند و اطاعت خدا و رسول را افتخار مي‌دانستند، آن روز روز ترقي و عروج مسلمانان بود، روز حيات و نشاط مسلمانان بود.

اما مرگ و زوال امت اسلامي آنگاه فرا رسيد كه مسلمانان از ارشاد خدا و رسول‌ و از اطاعت دوري كردند، گرفتار هوي و هوس و خواهشات نفساني شدند، محبت مال و جاه دلهاي مسلمانان را تسخير كرد و به عيش و عياشي روي آوردند. الله تعالي ما و ساير مسلمانان را در پناه خود حفاظت فرمايد.

سروران گرامي! ما بايد ظاهر و باطن خود را با حضرت رسول صلي‌الله عليه وسلم، خلفاي راشدين، صحابه و برگزيدگان اين امت تطبيق ‌دهيم. مسلمان بايد عاشق و دلباخته الله سبحانه‌و‌تعالي و رسول‌الله و عاشق معنويت و هدايت و ايمان و ديانت باشد. مسلماناني كه اين گونه بودند در دنيا عزت و شرف داشتند و ساير مردم دنيا به آنها به ديده احترام و عزت نگاه مي‌كردند و آنان را منجي بشريت از ذلت و بت‌پرستي و جور و ظلم مي‌دانستند.

اما نسل‌هاي بعد هر چه از اين جايگاه فاصله گرفتند و به فرامين قرآن و سيرت و سنت حضرت رسول صلي‌الله عليه وسلم بي‌اعتنا شدند، با مشكلات مواجه شدند و روز به روز وضعيت‌شان بدتر شد.

در ادامه آيه نكته قابل تأملي ذكر شده است: « و اعلموا انّ الله يحول بين المرء و قلبه و انّه اليه تحشرون»؛ قرآن هشدار مي‌دهد كه بدانيد كه همانا خداوند گاه بين بنده و قلبش حايل مي‌شود.

گاه در قلب شما نيت كار خير و نيكي مي‌آيد، بلافاصله آن كار را انجام دهيد قبل از اينكه الله‌تعالي مانع ايجاد كند و بين شما و قلب شما حايل شود و اين توفيق را سلب كند. گناه و غفلت سبب مي‌شود كه الله‌تعالي توفيق خير نصيب نكند و بين انسان و بين ارادة خير حايل شود. چه بسا انسان‌هايي كه اراده مي‌كنند مسجدي بسازند، مدرسه، درمانگاه و يا بيمارستاني بسازند، و يا كار خير ديگري انجام بدهند، به يتيمها، بيوه‌ها، مدارس و مساجد كمك كنند اما چنان تعلل كنند كه خداوند توفيق را از آنان سلب مي‌كند و از انجام خير بازمي‌مانند. لذا به هنگام اراده نيك نبايد فرصت را از دست داد. و در صورت ارادة گناه و بد بايد استغفار و توبه كرد و به سوي الله سبحانه‌وتعالي رجوع كرد.

الله‌ سبحانه‌وتعالي در ادامه مي‌فرمايد: «و اتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة و اعلموا أن الله شديد العقاب»؛ بترسيد از آن فتنه و عذابي كه تنها به گنهگاران و ظالمان نمي‌رسد.

بلكه عذاب عامي است و همه را فرا مي‌گيرد، همچون زلزله و قحط. بترسيد از آن عذاب الهي كه تنها نصيب گنهگاران نيست، تنها آنهايي كه در مراكز فساد قرار دارند، ربا‌خواران، شراب‌خواران و معصيت‌كاران را فرا نمي‌گيرد بلكه آنهايي را كه در مساجد نماز مي‌خوانند، در حوزه‌ها تدريس مي‌كنند، در دانشگاهها مشغول پژوهش و تحقيق‌اند نيز فرا مي‌گيرد.

اين عذاب در اثر چه چيزي است؟ در حديث آمده كه در اثر ترك فريضه امر به معروف و نهي از منكر است. وقتي گنهكار علني گناه انجام دهد، شما اطلاع پيدا كنيد كه داخل شهر گناه انجام مي‌گيرد، مردم ربا مي‌خورند و معامله ربوي انجام مي‌گيرد، مشروبات الكلي و مواد مخدر داخل شهر مصرف مي‌شود، زنا انجام مي‌گيرد، نمازها قضاء مي‌شود و از فرامين الهي تمرد و سرپيچي مي‌شود و كسي دنبال تغيير و هدايت جامعه نيست، ملاحظه‌كاري و چشم‌پوشي مي‌شود، در چنين حالتي وقتي عذاب الهي بيايد همه را فرا مي‌گيرد، آن وقت، خدا نجات بدهد، مسجد هم بر سر نمازگزاران خراب مي‌شود، الله همة ما را نجات بدهد.

لذا بر ما واجب و لازم است كه هم خدا را اطاعت كنيم و هم ديگران را از گناه منع كنيم. بعضي اين آيه را تلاوت مي‌كنند كه «و لا تزر وازرة وزر أخري» هيچ كس گناه شخص ديگري را تحمل نمي‌كند، اين درست است ولي نبايد فراموش كرد كه ترك امر به معروف و نهي از منكر نيز گناه است. قرآن عظيم‌الشان و سنت نبوي به صراحت امر به معروف و نهي از منكر را بر ما لازم قرار داده‌اند.

«و اعلموا أنّ الله شديد العقاب» عذاب الهي بسيار سخت است. «يا ايها الذين آمنوا لاتخونوا الله و الرسول»؛ اي مسلمانان به خدا و رسول خيانت نكنيد.

عزيزان من! بزرگترين خيانت اين است كه انسان با كافر و فاسق همراه شود و احكام الهي را به مسخره بگيرد. اين خيانتي نابخشودني است مگر اينكه چنين شخصي توبه كند و از الله سبحانه‌وتعالي معذرت بخواهد. هر نافرماني و معصيتي نوعي خيانت به خدا و رسول است. امروز چه اندازه خيانت زياد شده است.

مسلمانان روزي كه از خدا و رسول فرمان مي‌بردند، مستحكم و شكست‌ناپذير و سربلند و موفق بودند و تاريخ ‌درخشاني داشتند، اما آنگاه كه گرفتار هوي و هوس شدند و از تعاليم دين دور شدند به جايي رسيدند كه امروز از مقابله با اسرائيل ناتوانند، فلسطين اشغال شده و هر چه تلاش مي‌كنند اين قضيه حل نمي‌شود و هر روز بر گرفتاريهاي مسلمانان فلسطين اضافه مي‌شود و حملات وحشيانه و ددمنشانه اين رژيم اشغالگر بر سرزمين لبنان و فلسطين ادامه دارد. مسلمانان عراق قتل‌عام و مساجد تخريب مي‌شوند، علما و انديشمندان عراقي از بين مي‌روند.

امروز بايد امت اسلامي با بازگشت به سوي الله و رسول و اتحاد و انسجام در مقابل اشغالگران بايستند. مسلمانان بايد دستجمعي توبه كنند و همه به سوي الله سبحانه‌وتعالي رجوع كنند. تا زماني كه ما توبه نكنيم و زن و بچه‌هاي ما در خانه توبه نكنند و نماز را بر پا نكنيم و از گناه دست بر نداريم و امر به معروف و نهي از منكر نكنيم و براي اصلاح جامعه تلاش نكنند، اين وضع ادامه خواهد يافت.

برادران اطلاع دارند كه اخيراً اسرائيل و صهيونيستها با حمايت اربابان خود تهاجم بسيار گسترده‌اي را بر مردم فلسطين و لبنان آغاز كرده‌اند و خصوصاً حزب‌الله لبنان مورد خشم و قهر قرار گرفته است؛ لذا دعا كنيد كه الله سبحانه‌وتعالي مسلمانان را نصرت كند و شر اسرائيل غاصب را از سر مسلمانان كوتاه بدارد.

امروز به همين مناسبت و در حمايت از مسلمانان مظلوم فلسطين و لبنان در سطح كشور بعد از نماز جمعه راهپيمايي است كه ان‌شا‌‌ءالله شما نيز همراهي مي‌كنيد تا اعتراضمان را نسبت به سكوت مجامع بين‌المللي و سازمانهاي دفاع از حقوق بشر و در حمايت از مسلمانان فلسطين و لبنان ابراز داريم. خدا به شما جزاي خير عنايت فرمايد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 2:17  توسط گروه اخوان مسلمین  | 

مولانا عبدلحمید فرمودند:مشکلات اهل سنت کمتر از مشکل هسته ای نیست

اگر جامعه اهل سنت بر خلاف مسیر وحدت حرکت می کرد هرگز به وحدت نمی رسیدیم. ما خواهان وحدت هستیم و آن را بر نفع اسلام و ایران می دانیم. همانگونه که علمای شیعه سایر استانها به راحتی و آزادانه به استان ما سفر می کنند ما نیز باید همین حق را داشته باشیم زیرا در یک کشور زندگی می کنیم و نیازی به صدور گذرنامه برای سفر به استانی دیگر را نمی بینم. مولانا عبد الحمید تصریح کردند: اهل سنت در جمهوری اسلامی باید آزادی داشته باشند....

شیخ الاسلام مولانا عبد الحمید امام جمعه محترم اهل سنت زاهدان در خطبه های جمعه عدالت را پیایه و اساس حکومت دانستند و بیان نمودند چنانچه عدالت در کشوری به صورت واقعی به اجرا در آید در واقع حقوق بشر در آن کشور رعایت می شود. ایشان همچنین انصاف را یکی از خصوصیات و ویژگی های فردی یک مسلمان بر شمردند و انصاف و عمل را مکمل همدیگر نامیدند. مدیر دار العلوم زاهدان در بخشی دیگر از سخنان خود وحدت را امری مهم در ایجاد امنیت دانستند و تصریح کردند: وحدتی که در ایران شاهد آن هستیم راهی نیست که تنها یک گروه آن را ایجاد کرده باشد بلکه هم شیعه و هم سنی در ایجاد وحدت نقش مهمی دارند اگر شیعه وحدت را بخواهد و سنی نخواهد و یا بالعکس هرگز نمی توانیم به وحدت دست یابیم.
پیشوای مذهبی اهل سنت ایران افزودند: من به جرات می توانم بگویم که اهل سنت مایه عزت و سربلندی ایران هستند. سعی جامعه اهل سنت بر آن بوده است که چنانچه مشکلات و کمبودهایی داشته است که فراوان داشته ایم اگر نارسایی بوده که به وفور بوده است آن مشکلات را به خارج از کشور منتقل ننماییم و هیچ گونه شکایتی از مسئولین نظام به جایی نکنیم زیرا غیرت ایرانی بودن ما چنین اجازه ای به ما نداده است و چنین اندیشیده ایم که همه در این کشور با هم برابر هستند، مشکلات خود را بر مسئولین کشور منتقل می کنیم اما سایر کشورها از آنها مطلع نشوند.
مولانا عبد الحمید ادامه دادند: علمایی که از سایر کشورها به این منطقه آمده اند ما شرایط را برای آنها مساعد و مطلوب بیان کرده ایم حتی برخی از عملای تند رو سایر کشورها که نظراتی افراطی در مورد جمهوری اسلامی و شیعه داشته اند، ما سعی نموده ایم متقاعد کنیم و شرایط اهل سنت در ایران برای آنها خوب جلوه دهیم زیرا وظیفه اسلامی و ملی ما چنین اقتضا نموده است که همواره چنین باشیم و وحدت به معنی واقعی را حفظ کنیم نه آنکه هنگامی که در مقابل برادران شیعه و مسئولین قرار می گیریم ادعای برادری و برابری کنیم و در پشت صحنه و در خارج از کشور تصویری وحشتناک از اوضاع ترسیم نماییم. ما همیشه در دیدارهایی که داشته ایم وضعیت اهل سنت در کشور را مطلوب و خود را بسیار راضی نشان داده ایم. اگر در این استان خونی چه از شیعه و چه از سنی ریخته شود برای ما هیچ فرقی ندارد و همه را با یک چشم می بینیم، این مرام واعتقاد ماست. گرچه ناهنجاریهای متعددی از سوی برخی از گروهک های در سایر استان ها برای اهل سنت به وجود آمده و بسیاری از علمای اهل سنت به وسیله همین گروهک ها ترور شده اند.
 امام جمعه اهل سنت زاهدان اضافه کردند: اگر مسئولین کشور ما در سفرهایی که به کشورهای اسلامی دارند مورد استقبال اهل سنت قرار می گیرند بخاطر آن است که اهل سنت ایران که جمعیت قابل ملاحظه ای از کشور را تشکیل می دهند سعی کرده است که مایه عزت ایران باشد و هیچ شکایتی از اوضاع نابسامان اهل سنت ایران به کشوری دیگر نکند که مطمئنا اگر چنین نبود این احترام و سر بلندی در همه کشورها نصیب مسدولین کشورمان نمی شود.
شیخ الاسلام مولانا عبد الحمید تصریح کردند: امروز مجمع التقریب بین المذاهب الاسلامی در همه جای دنیا سفر می کند در پی ایجاد  وحدت است اما متاسفانه این مجمع آنچنانکه در خارج از کشور فعالیت می کند در داخل کشور از خود فعالیت نشان نمی دهد. انتقاد ما از مجمع التقریب آن است که چرا تلاشی را که در خارج از کشور در جهت ایجاد وحدت انجام می دهد در داخل کشور از خود نشان نمی دهید. در حالی که در داخل کشور مشکلات متعددی در راستای ایجاد وحدت واقعی داریم.
پیشوای مذهبی اهل سنت ایران ادامه دادند: ما نیز همین انتظار را از جامعه شیعه و مسئولین استان های خراسان، هرمزگان، کردستان، گلستان و سایر استان های سنی نشین داریم که در هیچ جایی اهل سنت تحت فشار افراد تند رو افراطی نباشند.
اگر ما در اینجا مقابل افراد تندرو و افراطی نایستیم و آنها را از انجام اعمال افراطی باز نداریم مطمئنا مشکلات زیادی برای جمهوری اسلامی ایران پیشخ خواهد آمد در مقابل نیز همین انتظار را از دولت و سران نظام داریم که مقابل افراد تندرو و افراطی شیعه بایستند.
ایشان بیان داشتند: ما از مقام معظم رهبری انتظار داریم که مسایل ما را مستقیما زیر نظر داشته باشند انتظار ما از آقای احمد نژاد آن است که مستقیما مسائل اهل سنت را بررسی نمایند، حل مشکلات اهل سنت از مسئله هسته ای کشور کمتر نیست. زیرا ایجاد وحدت بسیار مهم و اساسی است. زمانی ما می توانیم در مقابل دشمنان ایستادگی کنیم که با همدیگر وحدت داشته باشیم.
شیخ الاسلام مولانا عبد الحمید تصریح کردند: ما بین شیعه و سنی هیچ تفاوتی قائل نیستیم و در مقابل از مسئولین و سران نظام نیز همین مسأله را خواستاریم. اما این انتظار را نداریم که اگر علمای ما از نجا بخواهند در جلسه در مشهد یا سایر شهرستانها شرکت نمایند با تنگ نظری و تندروی برخی از مسئولین افراطی در آنجا روبرود شوند. امام جمعه محترم اهلسنت زاهدان ادامه دادند. انتظار ما از آقای احمدی نژاد تنها آبادانی و عمران نیست، ما کرامت و حرمت می خواهیم برخی از مسئولین شعار گاز رسانی، راه آهن و سایر خدمات را می دهند، آری! همه اینها از ضروریات هستند اما از همه این مسایل کرامت و حرمت انسانها بالاتر است. انسان دارای کرامت و مجد است. ما نمی خواهیم در نظام جمهوری اسلامی مورد بی مهری مسئولین قرار بگیریم. ما مهر و محبت مقام معظم رهبری و دولت را خواهانیم.
ایشان اضافه کردند: ما تنها خواستار خدمات رسانی دولت نیستیم بلکه برای ما مهمترین خواسته کرامت و شرافت است. اگر ما در برابر بسیاری از مشکلاتی که داریم صبر می کنیم برای آنست که نمی خواهیم اوضاع منطقه را از آن بدتر کنیم. اما هرگز راضی نمی شویم که برادران اهل سنت ما در جایی از کشور اسلامی در تنگنا قرار بگیرند و مسئولین یا علمای محلی با آنها برخورد سلیقه ای داشته باشند. همانگونه که علمای شیعه سایر استانها به راحتی و آزادانه به استان ما سفر می کنند ما نیز باید همین حق را داشته باشیم زیرا در یک کشور زندگی می کنیم و نیازی به صدور گذرنامه برای سفر به استانی دیگر را نمی بینم.
مولانا عبد الحمید تصریح کردند: اهل سنت در جمهوری اسلامی باید آزادی داشته باشند. ما از سران نظام انتظار داریم که مسائل استانهای سنی نشین را به طور کامل به مسئولین استانی واگذار نکنند تا هر تصمیمی که می خواهند بگیرند و اجرا کنند آنها باید مستقیما این مسایل را زیر نظر داشته باشند و از برخوردهای سلیقه ای جلوگیری کنند.
ایشان در پایان سخنان خود همه مردم ایران را اعم از شیعه و سنی اعضای یک خانواده دانستند و افزودند اگر ما خواسته هایمان را برای مسئولین بازگو می کنیم برای آن است که عده ای دیگر از این مشکلات سوء استفاده نکنند. ما با هیچ یک از شهروندان ایرانی دیگر تفاوتی نداریم. همه اعضای یک خانواده هستیم امید است مسئولین هر چه سریعتر در راستای رفع مشکلات و موانع تلاش کافی از خود نشان دهند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 18:16  توسط گروه اخوان مسلمین  |